روایت پر اندوه « ما »

۱۴۰۰/۰۴/۳۰ ۰۶:۳۵:۲۴


همان ابتدای فیلم ، ضربه اصلی زده می‌شود ؛ انجا که یکی از شخصیت‌های فیلم می‌گوید :« ما امیدوارترین افسرده‌های جهان هستیم ,» همان ابتدای فیلم ، ضربه اصلی زده می‌شود ؛ انجا که یکی از شخصیت‌های فیلم می‌گوید :« ما امیدوارترین افسرده‌های جهان هستیم ,» فیلم « اشغال‌های دوست داشتنی » به کارگردانی محسن امیریوسفی که در دولت‌های احمدی‌نژاد و دولت اول روحانی موفق به دریافت مجوز نشده بود امسال به نمایش عموم درامد .

فیلمی که روایتگر تاریخ و مصایب ایرانیان است اما نه در ژانری دراماتیک و تاریخی که با لحنی طنز و انسانی , دوست داشتنی‌ترین شخصیت فیلم ، مادر خانواده با بازی شیرین یزدان بخش است , زنی صبور ، پر از تاریخ ، پر از درد و رنج ، پر از امید ، پر از حسرت ، پر از حادثه ، پر از فداکاری و ایثار و در نهایت سرگردان و گم شده و خیال پرداز .

مادری که معرف سرزمین مان ایران است با خانواده ای متشکل از افرادی با افکار مختلف که همانا فرزندان این سرزمین هستند , پدر خانواده با بازی اکبر عبدی یک کارمند اداره شاهنشاهی که کراوات شاهنشاهی می‌زد و بعد هم مشرف به خانه خدا شد , برادر خانواده با بازی شهاب حسینی یک چریک کمونیست دواتشه که در زندان شاه شکنجه و بعد از انقلاب هم کشته شد .

یکی از فرزندان خانواده با بازی صابر ابر که بسیجی رزمنده بود و در جبهه‌های جنگ شهید شد , فرزند دیگر خانواده با بازی حبیب رضایی که برای ادامه تحصیل به غرب رفت تا از سرزمینش و دعواهای فکری و سیاسی‌اش فرار کند , و دخترعمومی خانواده با بازی هدیه تهرانی که از قبل از انقلاب در راهپیمایی‌های اعتراضی شرکت داشت و در حوادث بعد از انتخابات 88 هم همپای جوانان معترض ، مچ بند سبز به دست بسته ، همچنان در اعتراض بود .

همه نمادهایی از فرزندان این سرزمین با افکار مختلف که در عین وابستگی‌های شدید عاطفی ، به نزاع‌های شدید سیاسی و فکری می‌پرداختند و مادر خانواده صبور و نگران به ان‌ها می‌نگریست و اشک می‌ریخت , فیلم روایتگر تمام داشته‌ها و نداشته‌های ایرانیان بود که به وقت تحولات سیاسی ممنوعه می‌شدند و در قالب اشغال می‌بایست به زباله دانی می‌پیوستند , زباله هایی که هرکدامشان هویت و دلبستگی‌های ما بود و دل کندن از ان‌ها سخت و دشوار .

اما این در نهایت مادر خانواده بود که برای بازیافتن انچه که دوستشان داشت اما به جبر روزگار و از ترس می‌بایست به زباله دانی می‌پیوست سر به دنبال ماشین حمل زباله می‌نهد بلکه دوباره انچه که نمی‌بایست دفع می‌شد را بازیابد , بابک مهدیزاده.