سخنی با ویلیام برنز دیپلمات نامریی امریکایی

۱۴۰۰/۰۶/۲۲ ۱۳:۴۸:۲۴


مسعود رضایی کارشناس مسائل سیاسی در مطلبی خطاب به ویلیام برنز دیپلمات امریکایی به نقد بخش هایی از کتاب « کانال پشت پرده » نوشته وی و سیاست خصمانه ایالات متحده امریکا درخصوص جمهوری اسلامی ایران پرداخته است که در ادامه متن کامل ان را می‌خوانید : جناب اقای ویلیام جوزف برنز با سلام و احترام , مدتی پیش ، فصل نهم از کتاب « کانال پشت پرده » را مطالعه کردم , جنابعالی این کتاب را در فروردین 1398 ( اوریل 2019) به عنوان خاطرات دیپلماتیک خود رونمایی کردید .

البته حتما بخش‌های دیگر این کتاب را نیز مطالعه خواهم کرد چراکه خاطرات یکی از سیاستمداران و دیپلمات‌های برجسته امریکایی است و ، چون فی الجمله می‌دانیم که دیپلمات‌های امریکایی در سراسر جهان و در ماموریت‌های خاص خود به دنبال انجام چه نوع کار هایی هستند ، و نمونه‌های متعددی از این گونه کار‌ها در تاریخ به ثبت رسیده است ، قاعدتا انتظار می‌رود در این کتاب از نکات جالبی مطلع شویم , به ویژه ان که شما عنوان « دیپلمات نامریی » را نیز بر خود دارید و متخصص حضور در کانال‌های پنهان و نامریی برای انجام مذاکرات مخفی هستید , پس پرواضح است که در لابلای انچه اینک از مجموعه ان مذاکرات پنهانی ، اشکار ساخته‌اید ، حتما می‌توان نکات بسیار جالبی را مشاهده کرد .

مقدمه را بیش از این ادامه ندهم و به سراغ اصل مطلب بروم , شما برای فصل نهم از کتاب خود این عنوان را برگزیده‌اید : « ایران و بمب : گفتگو‌های پنهانی » از همین اولین گام ، نشان داده‌اید که سخت پایبند به « فرهنگ سیاسی امریکایی » به عنوان یک سنت ثابت در این کشور هستید و هیچ از ان عدول نکرده‌اید : برچسب بزن و نابود کن ! شکی نیست که این سنت را از نیاکانتان به ارث برده‌اید , شما حتما تاریخ کوتاه کشورتان را مطالعه کرده‌اید و می‌دانید پدران شما در حالی پای بر خاک این سرزمین گذاردند که « انسان »‌های بسیاری در ان زندگی می‌کردند .

اما با کمال تعجب ان‌ها اصلا انسانی در این سرزمین ندیدند و اعلام کردند که ما سرزمین جدیدی را کشف کرده‌ایم و نام امریکا را بر ان نهادند ! براستی اگر فرضا یک سرخپوست پای به خاک اروپا می‌گذاشت و می‌گفت : من قاره اروپا را کشف کرده‌ام ، پاسخ و واکنش پدران شما در قبال این عمل چه بود ؟ ایا نمی‌گفتید میلیون‌ها انسان در این قاره زندگی می‌کنند و فرهنگ و تمدن و اقتصاد و اجتماع خود را دارند و شما از ان سوی اقیانوس اطلس به اینجا امده ای و می‌گویی این قاره را کشف کرده‌اید ؟! اما نیاکان شما دقیقا همین کار را کردند , چرا ؟ چون بر اساس فرهنگ نژادپرستانه انها ، فقط خودشان انسان بودند و ان هزاران هزار موجود دوپایی که در این قاره زندگی می‌کردند ، هر چه بودند ، انسان نبودند , پس هیچ حق و حقوق انسانی هم نداشتند .

برچسب بزن و نابود کن ! به این ترتیب ، یک معادله بسیار سخت به صورتی بسیار راحت و ساده حل شد : حال که انسان نیستند پس نابود کردنشان هم کاملا مجاز است , پس قتل عامشان را اغاز کردند و با بیرحمی تمام هزاران هزار سرخپوست را کشتند , یک نسل کشی تمام عیار و تولد یک « ترمیناتور »! کمی بعد ، نیاز به نیروی کار بود .

پدران اروپایی شما پیشتر راه خود را به افریقا باز کرده بودند ، اما با کمال تعجب در انجا هم هیچ انسانی ندیده بودند ! از نگاه انان ، ان موجودات دوپای سیاه پوست نیز هر چه بودند ، انسان نبودند , پس هزاران هزار از ان موجودات را سوار کشتی کرده ، به اروپا برده و تا حد مرگ از ان‌ها کار کشیده بودند , اما چرا همین کار را در این سرزمین تازه کشف شده ! نتوان انجام داد ؟ پس کشتی‌های بزرگ خالی به راه افتادند و به افریقا رسیدند و پر از موجودات دوپای سیاه پوست به این سرزمین بازگشتند و با وحشیانه‌ترین شیوه‌ها ، تا سر حد مرگ از ان‌ها کار کشیدند و کار کشیدند و کار کشیدند تا ان‌ها هم هزار هزار زیر فشار و رنج و گرسنگی مردند و مردند و مردند .

اما چه باک ! از نگاه نیاکان شما ، ان‌ها هر چه بودند ، انسان نبودند , پس مردند که مردند ! زمان گذشت و گذشت تا این که در اواخر جنگ جهانی دوم ، امریکا که اینک به بمب اتمی دست یافته بود مشتاقانه و بیصبرانه درصدد مشاهده و بررسی عملکرد این سلاح جدید در یک صحنه واقعی بود و چه بهانه ای بهتر از به کارگیری ان برای رسیدن به صلح ! پس دو بمب اتمی را بر دو شهر هیروشیما و ناکازاکی انداختند تا هم نحوه عملکرد ان را ببینند و هم قدرت خود را به تمامی جهان نشان دهند , حال در این میان ده‌ها هزار ژاپنی دود شدند و به هوا رفتند و شمار بیشتری از انان مبتلا به انواع و اقسام عوارض ناشی از تششعات اتمی ، چه باک ! از نگاه سیاستمداران امریکایی ان‌ها موجودات لجوج جنگ طلبی بودند که حق شان همین بود .

کمی بعد پای شما به ویتنام باز شد و قتل عام مردم این کشور که گناهی جز دفاع از سرزمین خود نداشتند را در کارنامه خود به ثبت رساندید , اما ان‌ها هم از نگاه سیاستمداران امریکایی صرفا موجودات دوپای ریزنقشی بودند که باید به خاطر مقاومت در برابر چشم ابی‌های مو بور ، مجازات و سرکوب می‌شدند , پس با انواع سلاح‌های اتشین به جانشان افتادید و قتل عامشان کردید .

ان تعداد را هم که در جنگل‌ها پنهان شده بودند ، با ریختن صد‌ها تن « عامل نارنجی » بر هزاران هکتار جنگل ، به کام مرگ فرستادید ، بی ان که هیچ عذاب وجدانی در خودتان احساس کنید ، چون ان‌ها هم هر چه بودند ، از نظر شما انسان نبودند , این مختصر را گفتم برای اشاره به این فرهنگ و سنت امریکایی که « هر که با ما نیست ، انسان نیست », در چارچوب این سنت ، کافی است یک برچسب بر ان که با شما نیست ، بچسبانید و سپس بر او یورش برید و از سر راه برش دارید .

انقدر هم تجربه و نفوذ و پول و قدرت تبلیغاتی و سیاسی دارید که بتوانید مسائل مربوط به قوانین و معاهدات بین‌المللی و حقوق بشری و ,,.

را رفع و رجوع کنید و به خیال خودتان اب هم از اب تکان نخورد , « بمب اتمی » برچسبی بود که ان را بر جمهوری اسلامی ایران چسباندید تا با همان شیوه‌های ترمیناتوری بر او یورش اورید و مساله را به نفع خود تمام کنید ، اما نتوانستید ! خوب می‌دانم که مواجه شدن با این واقعیت چقدر برایتان سخت و سنگین بود ، اما به هرحال واقعیت این است که نتوانستید ! انچه بر سنگینی این موضوع برای شما می‌افزاید این است که دولت امریکا قصد داشت در سایه این عملیات برچسب زنی و نابودگری ، عقده‌های چهل ساله خود را فرونشاند ؛ عقده هایی که ناشی از شکست‌های پی در پی از انقلاب اسلامی بود , بزرگترین شکست امریکا ، همان قطع شدن دستش از ایران بود که ان را به مثابه « گاو شیرده » خود می‌پنداشت .

سرزمین ایران ، نفت ایران ، اقتصاد ایران ، ارتش ایران ، شاه ایران ، مجلس ایران ، سیاستمداران ایران و همه چیز ایران در دستان امریکا قرار داشت تا منافع همه جانبه ایالات متحده را تامین کند ، ولی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی ، تمام این‌ها را از کاخ سفید گرفت , بزرگتر از ضربه اقتصادی و سیاسی ، ضربه حیثیتی وارد شده به ایالات متحده بود که کاخ سفید را تحت فشار عصبی شدید قرار داد , پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی ، تمامی تیر‌های امریکا به سنگ خورد .

مرکز توطئه‌گری امریکا در ایران که شما از ان تحت عنوان سفارتخانه یاد می‌کنید ، تعطیل شد و عملیات نظامی نیرو‌های ویژه امریکایی نیز به مفتضحانه‌ترین شکل ممکن شکست خورد , برنامه‌های منطقه ای امریکا برای تحت فشار قرار دادن ایران به جایی نرسید ، تحریم‌های اقتصادی فزاینده امریکا هم کاری از پیش نبرد , تهدید‌های روسای جمهور امریکا و تکرار مکرر « همه گزینه‌ها روی میز است » هم که می‌توانست موجب ترس و وحشت هر دولت و کشور دیگری شود ، در ایران به چیزی گرفته نشد و ملت ایران مقتدرتر از همیشه به راه خود ادامه داد .

البته برای من قابل فهم است که این همه ، تا چه حد می‌تواند موجب عصبانیت دولتمردان امریکایی شود , راستش ما ایرانی‌ها هنگامی که سخن از عصبانیت امریکا به میان می‌اید قبل از هر چیز ، جمله ای بسیار نغز از شهید بزرگوارمان ایت الله دکتر بهشتی با ان صدای رسا و پرصلابت در گوشمان می‌پیچد و ما را به ادامه راه مصمم می‌سازد , اری ، همه امید شما این بود که با چسباندن برچسب « بمب اتمی » بر پیشانی ایران و به کار گرفتن « گزینه‌های روی میز » به شکست‌های متوالی خود در قبال ایران پایان دهید ، که نشد .

بسیار خوب ! اجازه می‌خواهم وارد بحث درباره موضوعاتی شوم که جنابعالی در خاطرات خود ، مطرح ساخته‌اید , در همان ابتدا تصویری که از ایران ارائه می‌دهید بدین گونه است : « موجودیتی تهدید امیز و نفوذناپذیر », راستش ، من با این تعریف شما از ایران مخالفتی ندارم .

شما دولت‌ها و کشور هایی را می‌پسندید که مطیع کاخ سفید باشند و در مسیر اهداف و منافع امریکا حرکت کنند ، مثل دولت شاه ایران و یا دولت سعودی و امثال اینها , اما ایران بعد از انقلاب نه تنها قصد ادامه حرکت در ان مسیر را ندارد بلکه بصراحت مخالفت خود را با چنین رویه ای اعلام داشته است , پیداست که این تهدیدی برای منافع نامشروع امریکا در منطقه و جهان محسوب می‌شود .

ایران « سکوت بره‌ها » را بر هم زده و فریاد ازادی و استقلال و حرکت به سوی ایجاد دنیایی عادلانه و عاری از ظلم ظالمان را سر داده است , همانگونه که هر صدای ازادیخواهی و مخالفت با سلطه جویی امریکا از هر کجای عالم که برخیزد ، از سوی کاخ سفید به « مثابه » تهدید تلقی می‌گردد و هرچه زودتر باید در گلو خفه شود ، صدای رسای ایران نیز به گوش ترمیناتور خوش نمی‌اید و ان را تهدیدی برای خود به شمار می‌اورد , در اینجا عیب از فرستنده نیست ، از گیرنده است ؛ بنابراین لطفا از ما نخواهید که مهر سکوت بر لب بزنیم .

به جای ان ، نوع نگاه و رفتار و تفکر خود را عوض کنید , انگاه خواهید دید که این گونه صدا‌ها به گوشتان به مثابه تهدید نمی‌اید , عبارت دیگر ، یعنی « نفوذناپذیر » نیز نادرست و نابجا نیست .

این درست است که کاخ سفید از همان ابتدای پیروزی انقلاب در ایران سعی در نفوذ در بدنه کارگزاران و مسئولان نظام جمهوری اسلامی به منظور تاثیرگذاری بر سیاست‌ها و عملکرد‌های ان داشته است ، اما علی رغم تمامی این تلاش‌ها ، گذشته از نفوذ‌های مقطعی و سطحی ، نتوانسته است از نفوذ عمیق برای تاثیرگذاری جدی برخوردار باشد , بویژه ان که با وجود اصل ولایت فقیه در قانون اساسی ما و هوشیاری رهبری نظام ، به صورت جدی از انحراف انقلاب از مسیر اصلی خود جلوگیری به عمل امده است ؛ بنابراین به شما حق می‌دهم که خود را با یک نظام نفوذناپذیر مواجه بدانید و ایران را به « یک میدان مین برای دیپلمات‌ها » تشبیه کنید که « هیچکس نقشه مناسبی برای ان در اختیار نداشت ,» اینک شما به عنوان یک دیپلمات کهنه کار ، قصد داشتید گام در این میدان مین بگذارید و مذاکرات پنهان با ایران را در مورد مسائل هسته ای به پیش ببرید .

بله ، تایید می‌کنم که کار مشکلی در پیش روی شما قرار داشت , بنا به انچه گفته‌اید ماجرا از انجا اغاز شد که « در اواخر سال 2001، جامعه اطلاعاتی ایالات متحده رهگیری دو سایت مخفی در ایران را اغاز کرد ؛ اولی یک کارخانه غنی‌سازی اورانیوم در نطنز بود و دومی تاسیساتی در اراک که می‌توانست در انتها پلوتونیوم درجه تسلیحاتی تولید کند ,» البته شما در اینجا به اختصار از « جامعه اطلاعاتی ایالات متحده » یاد کرده‌اید و دیگر نامی از نیرو‌های سازمان مجاهدین خلق یا همان منافقین به میان نیاورده‌اید که به عنوان ماموران این جامعه اطلاعاتی به جاسوسی برای شما مشغول بودند .

این توضیح را نیز لازم می‌دانم که این جاسوسان ، اعضای همان سازمانی هستند که کمتر از سه دهه پیش از ان اقدام به ترور دو نظامی برجسته امریکایی در تهران کرده بودند و خود را ضدامریکایی‌ترین نیرو‌های ایرانی به شمار می‌اوردند , از ان دوران امریکایی کشی در تهران تا این دوران جاسوسی برای امریکا ، این سازمان مسیر انحرافی بزرگی را طی کرده بود و این همان چیزی بود که شما از همه مردم ایران و از نظام جمهوری اسلامی ایران هم انتظار داشتید و البته هیچ چشم‌انداز روشنی برای براورده شدن این ارزو ، در پیش رویتان قرار نداشت , عصبانیت و بد و بیراه گویی کاخ سفید و سیاستمداران امریکایی به ایران و انقلاب اسلامی نیز از همین جا نشات می‌گرفت : اگر یک سازمان باصطلاح ایرانی می‌تواند تا این حد دچار ضعف و انحراف و انحطاط و خودفروشی شود که به یک جاسوس تمام عیار برای امریکا تبدیل گردد ، پس چرا در دیگر بخش‌های جامعه و دولت ایران ، این اتفاق نمی‌افتد ؟ اما اینک که سخن از جامعه اطلاعاتی ایالات متحده به میان امد ، اجازه دهید دو نکته دیگر را نیز عرض کنم : اول این که ایا جامعه اطلاعاتی امریکا با ان همه دم و دستگاه ، هیچ تلاشی برای اگاهی یافتن از فعالیت‌های هسته ای اسراییل ، تاسیسات اتمی ان و میزان برخورداری این رژیم از سلاح‌های هسته ای به عمل اورده است ؟ البته واضح است که امریکا از حجم سلاح‌های اتمی موجود و در حال تولید رژیم صهیونیستی اطلاع دارد ، اما نکته اینجاست که نه تنها هیچگونه حساسیتی نسبت به ان ندارد بلکه کاملا حامی و پشتیبان ان نیز است و از هرگونه اقدام دیپلماتیک در جهت محکومیت این رژیم در اشاعه سلا ح‌های هسته ای نیز جلوگیری به عمل می‌اورد ؛ بنابراین حساسیت‌های امریکا و دستگاه اطلاعاتی ان کاملا جهت دار است و از سیاست‌های دوگانه پیروی می‌کند ؛ و سوال دوم این که ایا جامعه اطلاعاتی امریکا ، همان دستگاهی نیست که گزارش‌های مفصلی در مورد تولید سلاح هسته ای در عراق تهیه کرد و زمینه حمله نظامی ارتش امریکا به این کشور را فراهم اورد ، اما پس ورود نظامیان امریکایی به عراق و کشتار مردم این کشور و وارد اوردن خسارت‌های هنگفت به تاسیسات زیربنایی عراق ، هیچ نشانه ای از تولید سلاح هسته ای در این کشور به دست نیامد ؟ پاسخ این سوال نیز چندان مشکل نیست چراکه دستگاه اطلاعاتی امریکا در این زمینه تنها به وظیفه ای که برعهده ان گذاشته شده بود ، یعنی زمینه‌سازی برای تهاجم نظامی امریکا به خاک عراق عمل کرد و از ابتدا هم می‌دانست که خبری از سلاح اتمی در عراق نیست .

بر مبنای این دو سوال و پاسخ‌های ان می‌توان نتیجه گرفت که دستگاه اطلاعاتی امریکا با پیروی از سیاست‌های دوگانه و بر مبنای ماموریتی که برای ان تعیین شده بود ، به تهیه و ارائه گزارش از تاسیسات هسته ای ایران اقدام کرد و دولت امریکا نیز با افزودن دروغ‌ها و تهمت‌های دیگری به ان ، و البته با بهره‌گیری از نفوذ سیاسی و اقتصادی خود در جهان اقدام به پرونده‌سازی اتمی برای ایران کرد , ایران به عنوان یک عضو اژانس بین‌المللی انرژی اتمی و یک عضو ان پی تی و بر مبنای تمامی قواعد و ضوابط موجود ، از حق احداث تاسیسات هسته ای در نطنز و اراک برخوردار بود و دولت امریکا هیچگاه اعلام نکرد که بر مبنای کدام بند از قوانین و معاهدات بین‌المللی ، ایران دچار تخلف در این زمینه شده است , حتی با گفتن این که « این تلاش‌ها به اژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام نشده بود » سعی کرده‌اید تا نکته ای خلاف واقع را به ذهن خوانندگان خاطرات خود متبادر سازید .

جنابعالی حتما اگاهید که « طبق مقررات اژانس بین‌المللی انرژی اتمی و بر اساس کد 1/3، باید 180 روز قبل از این که مواد هسته ای وارد تاسیساتی شود ، موضوع به اژانس اعلام گردد ؛ یعنی طبق این کد ، ما می‌توانستیم نطنز را بسازیم و 6 ماه قبل از این که اورانیوم برای غنی‌سازی به انجا منتقل شود ، اژانس را مطلع کنیم ,» بنابراین به لحاظ قانونی هیچگونه تخلفی صورت نگرفته بود ، بعلاوه این که اقای دکتر صالحی ریاست سازمان انرژی اتمی ایران در اولین سفر اقای البرادعی مدیرکل اژانس بین‌المللی انرژی اتمی به ایران و در زمانی که هنوز کارخانه یو سی اف اصفهان ساخته نشده بود ، ایشان را به ان منطقه برد و موضوع ساخت این کارخانه و تصمیم ایران به تولید یو اف 6 از کیک زرد را بصراحت اعلام کرد , این اقدام ایشان البته کاملا داوطلبانه بود و هیچ الزامی به ارائه این اطلاعات به مدیرکل اژانس وجود نداشت .

همچنین در سفر دوم اقای البرادعی به ایران ، ایشان و معاونشان اقای گلد اشمیت از تاسیسات در حال ساخت نطنز بازدید به عمل اورند و در جریان کامل ساخت انجا قرار گرفتند , در همین سفر بود که قطعات یک سانتریفیوژ ساخت ایران نیز مورد بازدید ایشان قرار گرفت , ( ر .

ک , به : گذری در تاریخ ، خاطرات دکتر علی اکبر صالحی ، صص 221-220) بر این اساس باید گفت : این سخن شما که « افشای سایت‌های مخفی ایران در تابستان 2002 اغازگر نوعی رقص دیپلماتیک شد » چیزی جز یک فضاسازی کاذب علیه ایران نیست , در واقع هیچ عملیات « خلاف قانون و مقررات بین‌المللی » در جریان نبوده است .

حال اگر امریکا از پیشرفت‌ها و موفقیت‌های ایران در عرصه هسته ای ناراحت بود ، این موضوعی جداگانه است , بله ، جای انکار نیست که امریکا به واسطه تلاش‌های همه جانبه خود توانست فضای منفی علیه ایران را دامن بزند و اگرچه در اولین اقدام خود در شورای حکام برای محکومیت ایران ناکام ماند ، اما به هرحال در طول زمان توانست به دلایلی غیر از « قانون »، اهداف خود علیه ایران را به پیش ببرد ازجمله تصویب برخی قطعنامه‌ها در شورای امنیت سازمان ملل برای تعلیق فعالیت‌های غنی‌سازی در ایران که البته کشور هایی مانند چین و روسیه نیز به ان رای داده بودند , شما از این گونه وقایع تحت عنوان اجماع بین‌المللی علیه ایران یاد کرده‌اید و خواسته‌اید این گونه نتیجه بگیرید که حتی این کشور‌ها نیز موافق تهدید امیز بودن فعالیت‌های هسته ای ایران بودند .

حال ان که همراهی این کشور‌ها با امریکا در تصویب قطعنامه‌ها ، بیش از هر چیز دیگری به مناسبات اقتصادی ان‌ها با ایالات متحده بازمی گشت و نگرانی از ایجاد اختلال در این زمینه ، ان‌ها را بدین راه می‌کشاند , این البته به واسطه اشتباه در تحلیل از سوی این کشور‌ها بود که گمان می‌کردند با این گونه رفتارها ، خواهند توانست مانع رفتار‌های تهاجمی و غیرمنطقی امریکا به خود شوند و گذشت زمان نشان داد که براستی ان‌ها مرتکب اشتباه بزرگی شدند , به هر تقدیر جوسازی منفی گسترده امریکا علیه ایران ، موجب شد تا ایران درخواست تروییکای اروپایی شامل انگلیس ، فرانسه و المان برای مذاکره پیرامون این مسائل را بپذیرد .

البته شما بسرعت از این ماجرا گذشته‌اید ، اما من توقفی کوتاه در این مرحله را لازم می‌دانم چراکه نکته ای مهم در ان نهفته است که نباید ناگفته بماند , بعد از به راه افتادن شانتاژ‌های تبلیغاتی گسترده و سنگین علیه ایران ، ما پذیرفتیم تا با تروییکای اروپایی مذاکره کنیم , البته ما به عنوان یکی از اعضای ان پی تی تمامی نظارت‌های قانونی بر فعالیت‌های هسته ای خود را پیش از این پذیرفته بودیم و این گونه نظارت‌ها بی وقفه ادامه داشت ، اما در عین حال برای نشان دادن حسن نیت و صحت عملکرد خود ، با انجام این مذاکرات موافقت کردیم .

در طول این مذاکرات ، یک نکته بسیار مهم که از قبل هم برایمان روشن بود ، روشن تر گردید و ان عدم صداقت شما و امثال شما در مذاکرات است , همانگونه که معلوم است ایران در مهرماه 1382 پذیرفت که برای جلب اطمینان و اعتماد طرف‌های مذاکره ، پروتکل الحاقی را که حق نظارت‌های بسیار گسترده تر و موثرتری را به اژانس می‌داد ، امضا کند و همچنین با « تعلیق داوطلبانه » فعالیت‌های غنی‌سازی ، بیشترین و فراگیرترین امکان نظارت و بازرسی را در اختیار اژانس قرار دهد , این اقدامات بدین خاطر صورت گرفت که ایران هیچ گونه نگرانی از این گونه بازرسی‌ها نداشت ، زیرا « ان را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است ».

به دنبال پذیرش این تعهدات از سوی ایران ، ما برق شادی را در چشمان وزرای خارجه المان ، فرانسه و انگلیس مشاهده کردیم و البته چنین پنداشتیم که ان‌ها بدین لحاظ که قادر خواهند بود در مدت زمان تعلیق داوطلبانه ، به تمامی گوشه و کنار فعالیت‌های هسته ای ایران سرک بکشند و از کم و کیف کار‌ها مطلع شوند و خیالشان از بابت عدم انجام هرگونه فعالیت هسته ای منجر به ساخت سلاح اتمی راحت شود ، شادمان هستند ، نگو ماجرا چیز دیگری بود و « خود خطا بود انچه می‌پنداشتیم »! ما در چه فکری بودیم و ان‌ها به چه فکر می‌کردند ! ما در این فکر بودیم که خیال ان‌ها را از بابت عدم ساخت سلاح اتمی در ایران راحت کنیم و ان‌ها در این فکر که خیال ما از اصل فعالیت‌های هسته ای در ایران راحت کنند ! براین اساس ، دوربین‌های انلاین اژانس در مراکز هسته ای ایران کار گذارده شد ، در‌های مراکز و انبار‌های هسته ای ما پلمپ شد و رفت و امد بازرسان اژانس به ایران سرعت و شدت گرفت , همه این‌ها را تحمل کردیم تا مبادا ایراد و اشکالی در کار به وجود‌اید , دو سال گذشت و در این مدت هرچه از اژانس و کشور‌های طرف مذاکره درخواست می‌کردیم تا پاسخ روشنی به این مسائل ارائه دهند و زمینه فعالیت دوباره مراکز هسته ای ما اغاز گردد ، واکنش قابل قبولی از ان طرف مشاهده نمی‌شد .

کم کم این واقعیت در پیش روی ما قرار گرفت که اصلا ان‌ها قصد ارائه پاسخ روشن و واضحی ندارند و تنها قصدشان معطل گذاردن فعالیت‌های هسته ای ما است , سرانجام واقعیت خود را به صورت تمام عیار به ما نشان داد : ان‌ها به صراحت اعلام کردند ایران حق ادامه فعالیت‌های غنی‌سازی را ندارد , پرسیدیم بر مبنای کدام بند از ان پی تی ؟ بر مبنای کدام تخلف ؟ بر مبنای کدام اصل از منشور سازمان ملل ؟ و در مقابل تمامی این سوالات ، هیچ پاسخ قانونی و منطقی به ما داده نشد ، اما در نگاهشان می‌توانستیم پاسخ واقعی را مشاهده کنیم : بر مبنای زور ! اشتباه می‌کردند و اشتباهشان این بود که قصد داشتند به کشور و نظام و مردمی زور بگویند که به هیچ وجه قصد زیر بار زور رفتن را نداشت .

به همین دلیل هنگامی که سوءنیت طرف‌های مذاکره در برابر حسن نیت ما اشکار گردید ، با دستور رهبری ، پلمپ‌ها شکسته شد و مجددا فعالیت‌های صلح امیز هسته ای اغاز گردید , تجربه ای که از این برهه به دست امد ، این بود که مساله و مشکل امریکا و متحدانش با ایران اساسا درباره ساخت بمب اتمی نیست چراکه در این صورت ، بسادگی قابل حل بود , امروز حتی هر کودکی می‌داند که ساخت بمب اتم به صورت مخفیانه امکانپذیر نیست .

از طرفی ایران حق بازرسی‌های گسترده و سرزده را به اژانس داده بود ؛ لذا جای هیچگونه نگرانی از این بابت برای امریکا و دیگران نبود , اما مساله این بود که اصلا نگرانی امریکا از این بابت نبود بلکه نگرانی او از پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیک در ایران بود که فناوری هسته ای نیز یک بخش از این ماجرا به حساب می‌امد , کاخ سفید با رصد تلاش و جدیت جوانان دانشمند ایرانی بخوبی این نکته را دریافته بود که ادامه این تلاش‌ها ایران را به یکی از اعضای اصلی باشگاه هسته ای جهان تبدیل خواهد کرد و حاصل این وضعیت ، شتاب گرفتن ایران در عرصه خودباوری و خوداتکایی خواهد بود .

این مساله ای غیر قابل تحمل برای امریکا و متحدانش بود که قصد داشتند به هر قیمتی جلوی ان را بگیرند , ایران با کسب چنین تجربه ای از این دوران عبور کرد و به فعالیت‌های خود در زمینه علوم و فنون هسته ای ادامه داد , امریکا و دوستانش نیز - البته با همراهی برخی اعضای کج فهم و کج سلیقه شورای امنیت - در مسیر تهدید ایران و تصویب قطعنامه‌های شداد و غلاظ به راه خود ادامه دادند .

من این واقعیت را نمی‌توانم کتمان کنم که این قطعنامه‌ها ، دولت و ملت ایران را به لحاظ اقتصادی تحت فشار قرار داد ، اما شما نیز قادر به انکار این واقعیت نیستید که ایران در عرصه فناوری هسته ای به پیشرفت‌های خیره کننده ای دست یافت , حتما به یاد دارید که ایران از حق خرید و دریافت سوخت 20 درصد برای راکتور تحقیقاتی تهران برخوردار بود ، اما شما ایران را از این حق خود محروم ساختید , نتیجه ان شد که ما خود ان را ساخیتم در حالی که پیش از ان هیچ برنامه ای برای تولید سوخت بالاتر از 5 درصد در برنامه هسته ای ایران وجود نداشت .

در پی این ماجرا بود که ترور دانشمندان هسته ای ایران در دستور کار قرار گرفت و جنایتکاران صهیونیست متحد امریکا ، مسئولیت اجرایی ان را برعهده گرفتند , این کثیف‌ترین و رذیلانه‌ترین اقدام ممکن در حق یک ملت بود , با این همه ، ما به راه خود ادامه دادیم و در مقابل چشمان شما سانتریفیوژ‌های پیشرفته ای را یکی پس از دیگری طراحی کرده و به مرحله تولید انبوه رساندیم .

بتدریج هزاران سانتریفیوژ زیر نظر بازرسان اژانس و در چارچوب فعالیت‌های صلح امیز شروع به چرخیدن کردند و شک ندارم که از شدت خشم و حیرت ، دنیا دور سر دولتمردان امریکایی و متحدان ان‌ها که پیش از ان با کارکردن حتی یک سانتریفیوژ در ایران هم موافقت نکرده بودند ، شروع به چرخیدن کرد , این واقعیتی است که شما البته در قالب کلمات و عبارت خاص خود به بیان ان پرداخته‌اید : « تا سال اخر دولت بوش در سال 2008، علی رغم اعمال چندین دور از تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران و افزایش دغدغه‌های بین‌المللی ، ایرانی‌ها نصف مقدار اورانیوم کم غنا که برای ساخت یک بمب هسته ای نیازمند غنی‌سازی بیشتر بود را انباشته بودند , بیش از 4 هزار سانتریفیوژ ابتدایی ای .

ار , یک ( نسل اول ) در تاسیسات نطنز در ایران در حال چرخش بود و ایرانی‌ها به صورت غیرمداوم و جسته گریخته در حال پیشروی به سمت مدل‌های پیچیده‌تری از سانتریفیوژ‌ها بودند ,» جنابعالی بعد از این موضوع ، جمله دیگری نگاشته‌اید که ان نیز را با هم می‌خوانیم : « در حالی که جامعه اطلاعاتی امریکا در 2007 جمع بندی کرد که رهبران ایران کار برنامه نظامی هسته ای خود را پیشتر در سال 2003 متوقف کرده‌اند ، اما این حقیقت که ان‌ها اشکارا مصمم بودند گزینه هایشان را در برابر فشار فزاینده بین‌المللی حفظ کنند عمیقا مشکل افرین بود .

یک برنامه هسته ای لجام گسیخته یا رژیمی که برای راه اندازی برنامه تسلیحاتی کمر بسته بود ، لایه دیگری از مخاطرات و شکنندگی به منطقه ای که همین حالا هم بی ثبات بود ، اضافه می‌کرد , دوستان ما - حکومت‌های خلیج عربی ( خلیج فارس ) و بخصوص اسراییل - باید این تهدید را جدی می‌گرفتند ,» ساختار معنایی این عبارات بیانگر تلاش شما برای توجیه نحوه رفتار امریکا در دور جدید از تعاملات با ایران است .

از انجا که در طول سال‌های 2002 تا 2007 و اغاز بازرسی‌های گسترده اژانس از مراکز هسته ای ایران ، کوچکترین اثری از انحراف فعالیت‌های هسته ای ایران به سمت امور نظامی مشاهده نشده بود ، جنابعالی نیز چاره ای جز تایید این مطلب نداشتید , اما برای پاسخگویی به این سوال منطقی در ذهن هر خواننده ای که اگر هیچ نشانه ای از فعالیت‌های هسته ای ایران در عرصه نظامی مشهود نبود پس دلیل ان همه فشار و تلاش برای محروم ساختن یک کشور از حق مسلم قانونی خود چه بود ، در بخش دوم از این عبارات ، از همان روش برچسب زنی و متهم‌سازی های بی دلیل و مدرک بهره گرفته‌اید تا به هرحال توجیهی برای رفتار‌های خلاف عرف و قانون دولت امریکا در قبال ایران به عمل اورده باشید , اما ایا به نظر شما خواننده خاطرات شما از جنابعالی سوال نخواهد کرد که شما چگونه فعالیت‌های هسته ای کشوری که زیر نظر شدیدترین بازرسی‌های اژانس قرار دارد و نیز دستگاه اطلاعاتی امریکا با ان همه طول و عرض خود هیچگونه نشانه ای از انحراف ان به سمت تسلیحات هسته ای مشاهده نمی‌کند را متهم به لجام گسیختگی و تلاش برای راه اندازی برنامه تسلیحاتی می‌کنید و ان را به عنوان یک خطر منطقه ای مطرح می‌سازید که کشور‌های دوست شما در منطقه و بخصوص اسراییل باید این تهدید را جدی می‌گرفتند ؟ و سوال مهمتر این که چگونه است که شما فعالیت‌های هسته ای ایران را در این شرایط یک خطر برای منطقه به شمار می‌اورید ، اما چشمان خود را بر فعالیت‌های هسته ای دوست خود اسراییل که نه عضو ان پی تی است و نه پروتکل الحاقی را امضا کرده و نه هیچگونه بازرسی بین‌المللی را بر تاسیسات هسته ای خود می‌پذیرد ، می‌بندید ؟ ایا طرح این سوالات از سوی خوانندگان خاطرات جنابعالی موجب شرمساری شما نخواهد شد ؟ به هرحال با چنین مقدماتی وارد دوران شکل‌گیری کانال محرمانه و اغاز گفتگو‌های پنهانی ایران و امریکا می‌شویم که بخش اعظم خاطرات شما به ان اختصاص یافته است .

بنا به خاطرات شما ، نوشته ای مختصر که محصول مشترک « تیم گولدیمان » سفیر وقت سوییس در تهران و « صادق خرازی » سفیر وقت ایران در فرانسه بود ، و ارائه ان از سوی اقای گولدیمان به « جیم لاروکو » قائم مقام جنابعالی در اوایل سال 2008، سراغاز این ماجرا به شمار می‌اید , بحث هایی در دولت امریکا پیرامون این یادداشت که در واقع « پیشنهادی برای گفتگو‌های گسترده و بلندپروازانه راجع به همه ابعاد اختلافات ایران و امریکا بود » صورت می‌گیرد و در نهایت پس از اظهار نظر‌های مختلف ، دولت امریکا تصمیم به امتحان این مسیر می‌گیرد چراکه بنا به تاکید جنابعالی « عدم اراده ما برای تعامل مستقیم با تهران برای ما بیشتر هزینه داشت تا برای ایران و ما را از یک اهرم فشار ارزشمند محروم می‌ساخت ,» طبعا این دیدگاه شما ناشی از رصد واقعیات موجود بود .

در حالی که امریکا مرتبا در حال افزایش فشار‌های تحریمی گوناگون خود به ایران از طریق قطعنامه‌های شورای امنیت و یا تحریم‌های ثانویه بود و اعضای میز ایران در وزارت امور خارجه امریکا به صورت تصاعدی رو به افزایش بودند تا امکان بیشترین نظارت‌ها و پیگیری‌ها در امور ایران را فراهم اورند ، ایران همچنان به حرکت و فعالیت خود ادامه می‌داد , این همان چیزی بود که اصلا انتظارش را نداشتید و پر بیراه نبود که در یک حساب سرانگشتی به این نتیجه برسید که عدم تعامل مستقیم با تهران ، بیش از همه برای شما هزینه در بر خواهد داشت و من شک ندارم که در این براورد هزینه ، حتما ردیفی را نیز به هزینه حیثیتی قضیه اختصاص داده بودید , این جمله از شماست : « ایران به صورت روزافزون در حال دستیابی به دست بالاتر در دیپلماسی در منطقه و جهان است و این نه ایران بلکه امریکاست که در حال منزوی شدن است .

» به این ترتیب برای جلوگیری از افزوده شدن بر هزینه‌های دولت امریکا ، به بررسی راهکار‌های اجرایی خط تماس با ایران پرداختید , من اجازه می‌خواهم از جزییات بگذرم تا به اصل مطلب برسم ، اما از ذکر این نکته نمی‌توانم خودداری کنم که با مطالعه خاطرات شما در این برهه ، بوضوح حالت « استیصال » و « ذوق زدگی » را در دولت اقای بوش می‌توان مشاهده کرد , مستاصل شده بودید ، چون ایران متوقف نشده بود ، و ذوق زده شده بودید ، چون به نظرتان می‌رسید کوره راهی برای عبور از ان یافته‌اید تا بلکه بتوانید از سرعت ایران در این مسیر بکاهید .

البته قبول دارم که با افزایش اعضای میز ایران و تمرکز وزارت خارجه و وزارت خزانه داری امریکا بر تشدید و تحکیم تحریم‌ها ، فشار‌ها بر ایران نیز حالت فزاینده داشت ، اما در عین حال ، حرکت پرقدرت ایران و افزایش تعداد سانتریفیوژ‌ها به صورت تصاعدی در نطنز ، چیزی نبود که تحمل ان برای دولت امریکا اسان باشد ؛ بنابراین پیدا شدن راهی برای حضور در مذاکرات هسته ای با ایران ، به یک اولویت تام برای شما تبدیل شد , سرانجام با موافقت ایران ، این ارزوی شما در 19 جولای 2008 تحقق یافت و افتخار حضور در این مذاکرات نصیبتان گردید , بی تردید اجازه یافتن نماینده امریکا برای حضور بر سر میز مذاکرات 1+5، حاکی از حسن نیت و بزرگ منشی ایران برای حل و فصل مسائل هسته ای بوده است ، در غیر این صورت هرگز چنین اجازه ای از سوی ایران برای شما صادر نمی‌شد و همانند گذشته می‌بایست در حاشیه باقی می‌ماندید .

اما در مقابل ، شما با سوءنیت وارد این مذاکرات شدید , این واقعیتی است که خود به ان اعتراف کرده‌اید : « هدف ما از حضور در مذاکرات این بود که بر جدی بودن خودمان تاکید کنیم و برچسب « کودک مشکل ساز دیپلماتیک » را به ایران بزنیم », این یعنی به کارگیری همان رویه منحوس به ارث رسیده از نیاکانتان : برچسب بزن و نابود کن ! احساس من این است که اقای جلیلی با شناخت از ذات و ماهیت دولت امریکا ، در همان جلسه اول تلاش کرد با انچه شما ان را « فسلفه بافی پرپیچ و خم نزدیک به چهل دقیقه ای درباره فرهنگ و تاریخ ایران » خوانده‌اید ، این نکته را به شما بفهماند که ایران کشوری است با سابقه تمدنی بیش از هفت هزار ساله و اگر چنین تصور کرده‌اید که خواهید توانست با یک برچسب زنی خبیثانه ، ان را زیر پا له کنید ، سخت در اشتباهید .

البته از انچه در خاطرات خود بیان کرده‌اید به نظر می‌رسد این تلاش جلیلی با توجه به ساخت و ماهیت فکری و روانی مقامات امریکایی چندان مقرون موفقیت نبوده است : « نرود میخ اهنین در سنگ »! جای تعجبی هم در این عدم موفقیت اقای جلیلی وجود ندارد , برای کسانی که پدران ان‌ها تفاوتی میان قبائل سرخپوستی و گله‌های بوفالو قائل نبودند و همه ان‌ها را با هم در جهت کسب منافع خود کشتند و نابود کردند ، و نسل حاضر ان‌ها نیز حتی نام صحیح « خلیج فارس » را نمی‌داند ، سطح و وزن این سخنان بالاتر و سنگین تر از ان بود که قابل فهم باشد , اما اینک به هر ترتیب ، اجازه یافته بودید در پشت میز مذاکراتی حضور یابید که به قول خودتان در یک سوی ان « سرسخت‌ترین دشمن » امریکا نشسته بود و در سوی دیگر شما و پنج قدرت بزرگ جهانی دیگر و این روند ادامه یافت تا روی کار امدن اقای باراک اوباما .

اگرچه با انتخاب باراک اوباما به ریاست جمهوری امریکا ، امیدواری اندکی در ایران به وجود امد که با توجه به متفاوت بودن او از دیگر روسای جمهور امریکا ، ممکن است تغییری در رویه‌های معمول کاخ سفید در قبال مسائل هسته ای ایران به وجود‌اید ، و اگرچه نسیمی از این تغییر هم وزیدن گرفت ، اما بتدریج معلوم شد که ماهیت و ساختار نظام سیاسی امریکا ، متصلب تر از ان است که دست از رویه‌های زورمدارانه و سلطه گرانه و تجاوزکارانه خود بردارد و برای ایران هیچ راهی جز پایداری قدرتمندانه و مقتدرانه بر مواضع حق خود در مقابل چنین دولتی وجود ندارد , بر مبنای خاطرات جنابعالی ، در دولت باراک اوباما نیز اتهام بدون سند و مدرک حرکت ایران به سمت ساخت بمب اتمی ادامه یافت و تمامی اقدامات و تحرکات امریکا بر همین مبنا دنبال شد , این نوشته شماست : « تهران به اندازه کافی اورانیوم با غنای پایین برای ساختن یک بمب هسته ای انباشت کرده بود .

سیستم موشکی ایران در حال پیشرفت بود و در حالی که ما هیچ شاهدی مبنی بر احیای مجدد تلاش‌های تسلحاتی ایران در زمینه هسته ای نداشتیم ، اما هرگز نمی‌توانستیم به صورت کامل از این مساله مطمئن باشیم ,» لطفا یک بار دیگر به انچه نوشته‌اید دقت کنید : « ما هیچ شاهدی مبنی بر احیای مجدد تلاش‌های تسلیحاتی ایران در زمینه هسته ای نداشتیم »! اگر چنین است ، پس چه عاملی موجب ان گونه اتهام زنی‌های عجیب و غریب به ایران می‌شد ؟ در خوشبینانه‌ترین حالت باید گفت : توهم ؛ و البته اگر نخواهیم خوشبینانه پاسخ دهیم باید گفت : عقده حقارت ناشی از اخراج امریکا از ایران در سال 1979 و مقاومت موفق و موثر ایران در برابر سیاست‌های ظالمانه امریکا در طول سال‌های بعد , من هر گاه عامل توهم را موجب رفتار‌های خصمانه امریکا در نظر می‌گیرم ، به یاد فیلم « ذهن زیبا » با بازی درخشان راسل کرو می‌افتم .

در انجا نیز دکتر جان نش ( با بازی راسل کرو ) به دلیل ابتلا به عارضه روانی شیزوفرنی ، کسانی و چیز هایی را می‌بیند که واقعی نیستند و زاییده توهمات شیزوفرنیک اویند , من اگر خواسته باشم بسیار خوشبینانه قضاوت کنم ، دولتمردان امریکایی را نیز گرفتار چنین عارضه ای می‌دانم و امیدوارم از این بیماری نجات یابند ، هرچند باید گفت : واقعیت بسیار تلخ تر از این است , جنابعالی در ابتدای کار دولت اقای اوباما یادداشتی تحت عنوان « استراتژی جدید درباره ایران » را به ایشان ارائه کرده‌اید که به نظر می‌رسد محتوای کلی ان مورد پذیرش قرار گرفته و در ادامه به عنوان دستور کار این دولت در ارتباط با مسائل ایران واقع شده است .

در این یادداشت ماحصل سخن شما این است که باید با ایران به عنوان یک « بازیگر مهم منطقه ای » وارد مذاکره شد با هدف محدودیت ان در تمامی زمینه‌ها , یعنی مذاکره نه برای رسیدن به حقیقت و تفاهم و تعامل سازنده و عادلانه بلکه به عبارت صریح تر برای دستیابی به اهدافی که از طریق اعمال زور و فشار بیش از سی ساله موفق به حصول ان‌ها نشده بودید , نکته ای که در این یادداشت شما بر من و هموطنانم ، سنگین می‌اید منتی است که خواسته‌اید با بیان هدف خود مبنی بر « تغییر رفتار ایران و نه رژیم ایران » بر ما بگذارید ؛ گویی توان و قدرت انجام کاری را دارید ، اما از ان صرفنظر می‌کنید ! برای شما که ورودتان به وزارت امور خارجه امریکا در سال 1979 و مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است و از نزدیک در جریان مسائل بوده‌اید ، جای گفتن ندارد که طی حدود سی سال قبل از نگارش یادداشت جنابعالی ، تمامی دولت‌های امریکا اعم از دموکرات و جمهوری خواه با تمام توان و امکانات در پی سرنگونی و تغییر نظام ایران بوده‌اند و به دلیل مقاومت قهرمانانه و سرسختانه ملت ایران موفق به این کار نشده‌اند .

حال شما منت بر سر ما می‌گذارید که قصدتان تغییر رژیم ایران نیست ؟! « روغن ریخته را نذر امامزاده می‌کنید »؟! طبیعتا برگرفته از همین نگاه شماست که اقای اوباما نیز در پیام نوروزی به مردم ایران در ابتدای ریاست جمهوری خود « با ذکر حکومت ایران با نام رسمی‌اش ، جمهوری اسلامی ، تلاش ظریفی داشت تا عدم تمامل‌اش به تغییر رژیم در ایران را مخابره کند » و نیز در نامه به رهبری ایران تاکید می‌کند « سیاست دولت او تلاش برای تغییر رژیم ایران نیست », این‌ها نیز سخنانی طنزگونه بودند که از زبان و قلم ریاست جمهوری امریکا صادر شدند , جا دارد خاطرنشان سازم که ایشان پس از امضای برجام از سوی ایران و شش قدرت جهانی دیگر ، در پاسخ به برخی انتقاد‌ها به خاطر دادن امتیازاتی به ایران در قالب این قرارداد ، بصراحت اظهار داشت اگر امریکا توانایی ان را داشت که تمامی پیچ و مهره‌های صنعت هسته ای ایران را از هم باز کند و ان را بکلی نابود سازد ، قطعا این کار را می‌کرد ، اما از این توانایی برخوردار نبود .

هنگامی که ایالات متحده امریکا توانایی برچیدن صنعت هسته ای ایران را ندارد ، دیگر چه جای منت گذاردن برای خودداری از تغییر رژیم ایران است ! البته زمان زیادی لازم نبود تا عدم صداقت رییس جمهور و دولت جدید امریکا نیز روشن شود , اقای اوباما در حالی دوران ریاست جمهوری خود را اغاز کرد که ایران علی رغم تمامی تحریم‌ها و فشارها ، در پیش چشمان حیرت زده کاخ سفید در حال پیشرفت در برنامه صلح امیز هسته ای و دیگر برنامه‌های اقتصادی و صنعتی خود بود و برخلاف انتظار مقامات امریکایی و متحدان ان ، استوار روی پای خود ایستاده بود , در چنین اوضاع و احوالی ، همانگونه که اشاره شد ، دولت امریکا سیاست حضور در مذاکرات هسته ای و نیز ارسال پیام‌های نرم را در پیش گرفت و اقای اوباما با ارسال نامه ای به رهبری ایران ، ضمن اعلام « حمایت از موضع 1+5 درباره حق ایران برای داشتن برنامه صلح امیز هسته ای » خواستار گفتگوی مستقیم با ایران شد .

پاسخ رهبری ایران به نامه اوباما که شما از ان « به عنوان نشانه جدی برای اراده او به تعامل » یاد کرده‌اید ، در واقع اقدامی بود تا میزان صداقت ساکنان جدید کاخ سفید محک خورده شود , شما نوشته‌اید : « اوباما به سرعت در نامه ای دیگر به این نامه پاسخ داد ؛ نامه ای کوتاه که در ان پیشنهاد یک کانال محتاطانه برای مذاکرات مطرح شده بود و نام من و پونیت تالوار و یک کارمند ارشد شورای امنیت ملی امریکا و فرستادگان او در ان امده بود ,» تا اینجا ، همه چیز طبق روال در حال گذار است ، اما بناگاه دچار تلاطم و توقف می‌شود .

چرا ؟ چون در خرداد 88 اتفاقاتی در ایران روی می‌دهد که دولت امریکا تصور می‌کند نظام جمهوری اسلامی به واسطه برخی چالش‌های درونی دچار ضعف و تزلزل شده است , بلافاصله خوی حقیقی و چهره واقعی دولت امریکا ، خود را نشان می‌دهد و با تمام قوا به حمایت از معترضان اقدام می‌کند تا بلکه بتواند تغییر نظام در ایران را رقم بزند ؛ ارزویی که بر باد رفت و حسرتی که بر دل ماند ! اظهارات شما در مورد وقوع تقلب در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88، بی مبناتر از ان است که بخواهم مطلبی راجع به ان بیان دارم , این مسائل را به تفصیل در مقالات دیگر مورد بحث و بررسی قرار داده‌ام که انتشار یافته و در دسترس قرار دارند .

دلسوزی‌های حقوق بشری شما نیز نخ نماتر از ان است که نیازی به توضیح داشته باشد , کافی است کشوری « گاو شیرده » شما باشد تا دولت امریکا چشمان خود را به طور کامل بر تمامی جنایات ان فروبندد و حقوق بشر را به هیچ انگارد , انچه اینجا مورد بحث است تغییر رفتار جدی دولت امریکا بعد از این حوادث است که بار دیگر بی صداقتی نهفته و نهادینه شده در ذات دولت و دولتمردان امریکایی را برای هزارمین بار به نمایش گذارد .

تجربه ای که ما در این برهه کسب کردیم ان بود که هر چه بیشتر به صحت و اتقان دیدگاه قبلی خود در مورد غیرقابل اعتماد بودن امریکا واقف شدیم و این همان دیدگاهی بود که امام خمینی و ایت الله خامنه‌ای بار‌ها ان را مورد تاکید قرار داده بودند , بدیهی است با چنین رفتاری از سوی امریکا ، دیگر جایی برای پاسخگویی رهبری به نامه دوم اقای اوباما باقی نماند , براستی اگر اندکی صداقت و سلامت در گفتار و رفتار مقامات امریکایی وجود داشت ، روند حل مسائل هسته ای با سرعت و دقت بسیار بیشتری می‌توانست طی شود .

اما دریغ از ذره ای صداقت ! چندی بعد از این قضایا که ایران طبق یک درخواست رسمی از اژانس بین‌المللی انرژی اتمی خواست تا زمینه خرید و دریافت صفحات سوخت اورانیوم غنی شده 20 درصد برای راکتور تحقیقاتی تهران را فراهم اورد ، مجددا امریکا نشان داد که علاوه بر زیر پا گذاردن صداقت ، هیچ ابایی از زیر پا گذاردن قانون نیز ندارد , شما نوشته‌اید بعد از مطرح شدن درخواست ایران از اژانس و اطلاع دولت امریکا از ان ، « باب اینهورن همکار سالیان دور من در طراحی سیاست که حالا به عنوان یک مشاور در حوزه موضوعات مربوط به عدم اشاعه در وزارت خارجه فعالیت می‌کرد و همچنین‌گری سمور همتای او در شورای امنیت ملی ، این موضوع را به عنوان یک گام جذاب رو به جلو تلقی کردند , چرا این پیشنهاد را مطرح نکنیم مبنی بر این که صفحات سوخت برای راکتور تحقیقاتی اراک تامین و جای محموله سابق ارژانتین پر شود ، اما در قبال ان ایران 1200 کیلوگرم از اورانیوم با غنای 5 درصد را پرداخت کند ؟ 1200 کیلوگرم اورانیوم 5 درصد تقریبا همان میزان اورانیومی بود که برای تولید مقداری صفحه سوخت 20 در صد نیاز است و تقریبا همان میزان اورانیومی که برای تولید یک بمب هسته ای به کار می‌رود .

تفریق این میزان اورانیوم (1200 کیلوگرم ) از حدود 1600 کیلوگرم اورانیومی که ایرانی‌ها در ان زمان انباشته بودند ، برای ان‌ها فقط 400 کیلو باقی می‌گذاشت که از انچه ان‌ها در صورت تمایل احتمالی برای تلاش به گریز هسته ای به سمت بمب ، نیاز داشتند بسیار کمتر بود ,» اقای برنز ! اینجانب با قاطعیت عرض می‌کنم که اگر توانستید در مجموعه قوانین و مقررات اژانس بین‌المللی اتمی حتی یک مستند قانونی برای این پیشنهاد دولت امریکا بیابید و ارائه دهید ، بنده هرانچه تا اینجا گفته‌ام و هر انچه بعد از این خواهم گفت : را پس می‌گیرم , دقیقا به خاطر غیرقانونی و غیرمنصفانه بودن این پیشنهاد بود که ایران ان را نپذیرفت و خود با تکیه به توان علمی داخلی و خلاقیت‌های دانشمندانی ، چون دکتر مجید شهریاری ، اقدام به تولید صفحات سوخت 20 درصد کرد .

می‌دانم که شما انتظار این حد از دانش و فناوری هسته ای را در ایران نداشتید و بر همین مبنا گمان می‌کردید ایران چاره ای جز پذیرش این پیشنهاد غیرقانونی و زورمدارانه ندارد و خوب می‌توانم تصور کنم که وقتی تولید این صفحات سوخت را در ایران به چشم خود دیدید ، تا چه حد سوختید ! در این حال تنها چیزی که توانست بر این سوزش عمیق درونی شما اندکی مرحم گذارد ، و به تعبیر خودتان « یک تسکین بزرگ به حساب می‌امد »، تصویب قطعنامه 1929 با همراه‌سازی روسیه بود که تحریم‌های شدیدتری را « با هدف منزوی کردن ایران در سیستم مالی بین‌المللی » بر کشور من تحمیل می‌کرد , بالاخره روس‌ها از این بدسلیقگی‌ها داشته‌اند دیگر ! اقدام دیگرتان نیز در قبال این پیشرفت ایران ، طراحی ترور دانشمندان هسته ای ایران بود و همانطور که پیش از این نیز اشاره شد ، مسئولیت اجرایی ان به جنایتکاران حرفه ای صهیونیست واگذار شد , ناگفته نگذارم که این جنایات داغی ابدی بر دل ملت ایران نهاد و شعله خشمی را برافروخت که هرگز خاموش نخواهد شد .

با این همه ، همانگونه که خاطرنشان ساخته‌اید ، پیشرفت‌های ایران هرگز متوقف نشد : « با این حال ، پیشرفت‌های هسته ای ایران در یک مسیر خطرناک ادامه می‌یافت , تا پایان سال 2012، ایران به اندازه ساخت 6 بمب ، اورانیوم با غنای 5 درصد و احتمالا به اندازه نصف یک بمب ، اورانیوم 20 درصد ذخیره کرده بود , سانتریفیوژ‌های بیشتر و بیشتری در تاسیسات اعلام شده نطنز در حال چرخش بود ، ابشار‌های سانتریفیوژ‌ها در فردو در حال نصب بود ، ایران سانتریفیوژ‌های پیشرفته‌تری را تجربه می‌کرد و در حال فعالیت بر روی سایت اب سنگین در اراک با قابلیت تولید پلوتونیوم بود .

سیستم موشکی ایران نیز ، هم از نظر پیچیدگی و هم به لحاظ برد ، ارتقا می‌یافت ,» اگر از واژه هایی مانند خطرناک و بمب که ناشی از نگاه خصمانه و شیزوفرنیک امریکا به پیشرفت‌های ایران بوده و هست ، صرفنظر کنیم انچه در عبارات بالا امده ، بخصوص هنگامی که تمامی این پیشرفت‌ها را بر مبنای توان علمی و تخصصی داخلی ایران بدانیم ، واقعا مایه افتخار برای هر ایرانی به شمار می‌اید ، « ولو کره الکافرون »! همین داخلی بودن صددرصدی توانمندی ایران در صنعت هسته ای بود که دست یازیدن امریکا به عملیات نظامی علیه تاسیسات هسته ای ایران را بی فایده می‌ساخت : « اوباما معتقد بود که حتی یک حمله با تاثیر قابل توجه بر روی برنامه ایران ، فقط می‌تواند ان‌ها را دو یا سه سال به عقب براند , اما ان‌ها بی شک مجددا تجدید قوا می‌کردند ، تمام برنامه شان را به زیر زمین منتقل می‌کردند ، تصمیم می‌گرفتند که به سمت برنامه نظامی هسته ای بروند و در این مسیر پس از حمله یکجانبه اسراییل یا امریکا ، از حمایت گسترده مردمی برخوردار می‌شدند .

» البته من اجازه می‌خواهم انچه شما به صورتی ناقص و مغلوط گفته‌اید را تکیمل کنم , در صورتی که امریکا دست به اقدام نظامی علیه تاسیسات هسته ای ایران می‌زد ، با پاسخ شدید و کوبنده نظامی ایران مواجه می‌شد و دیگر ابرو و حیثیتی برای ان در جهان باقی نمی‌ماند کما این که بعد‌ها در ماجرای « عین الاسد » این اتفاق افتاد ؛ بنابراین علی رغم این که امریکا عادت به تکرار این جمله داشت که تمامی گزینه‌ها روی میز است ، اما هراس از قدرت بالای نظامی ایران دلیل بسیار مهمی برای خودداری از دست یازیدن به این گزینه بود , پس همچنان می‌بایست گزینه سیاسی و مذاکره دنبال می‌شد و بر این اساس شما دوره افتادید برای یافتن « یک کانال ارتباط مستقیم با ایرانی‌ها ».

در این زمینه سلطان قابوس به داد شما رسید و کمک کرد تا این کانال برقرار گردد , از انجا که سلطان قابوس با توجه به نحوه عملکردش در قبال ایران در طول دوران بعد از انقلاب ، فرد محترمی نزد مقامات ایران نیز به شمار می‌رفت ، به تلاش هایی که از سوی ایشان صورت می‌گرفت با نگاه مثبت نگریسته شد , این فرصت دوباره ای بود که از طرف ایران به امریکا داده می‌شد تا گام هایی به سمت حل و فصل مسائل هسته ای برداشته شود و البته با توجه به شناختی که از این کشور وجود داشت ، این فرصت در اختیار شما قرار گرفت تا بیش از پیش چهره واقعی دولت امریکا برای مردم ایران و دیگر ملت‌ها اشکار گردد .

در جریان شکل‌گیری این کانال پشت پرده که می‌توانست به عنوان مقدمه ای برای گفتگو‌های اشکار بعدی در نظر گرفته شود ، جنابعالی از شخصیتی به نام « سالم اسماعیلی » به عنوان مشاور سلطان قابوس و فرستاده اصلی ایشان یاد کرده‌اید که نقش مهمی را در راه اندازی این کانال ایفا کرد , اگرچه قصد نداشتم توقف چندانی روی این برهه داشته باشم ، اما بیان جمله ای در خاطرات جنابعالی مرا ناچار از توقفی کوتاه کرد , شما نوشته‌اید : « پیشنهاد سالم ، برقراری یک جلسه گفتگوی مستقیم ایران و امریکا در مسقط بود که به صورت بی سر و صدا توسط عمان تدارک دیده شود .

او مدعی بود که ایرانی‌ها مهیای پیش کشیدن هر موضوعی هستند ، اما خواست که صرفا روی مشکل هسته ای تمرکز کنیم ,» اگر فرض کنیم که شما در بیان انچه به نقل از اقای سالم بیان کرده‌اید صداقت دارید ، باید بگویم که خلاف به عرضتان رسانده‌اند , ایران به واسطه دشمنی کور و کینه عمیق امریکا نسبت به خود و بویژه به دلیل شناخت و دقت نظر رهبری بر ماهیت دولت امریکا ، هرگز و در هیچ زمانی خواستار مذاکره با امریکا نبوده است ، چه رسد که مشتاق گفتگو درباره تمامی مسائل و موضوعات باشد .

انچه در این برهه نیز اتفاق افتاد با تاکید بر ان بود که ایران صرفا روی مسائل هسته ای مذاکره خواهد کرد و اجازه طرح هیچ مساله و موضوع دیگری را در این مذاکرات به امریکا نخواهد داد , یک نکته دیگر هم در همین مقدمات شکل‌گیری مذاکرات وجود دارد که باید به ان اشاره کنم , به نوشته شما ، بعد از ملاقات جیک سولیوان با یک « هیات نمایندگی سطح متوسط ایرانی » در مسقط در جولای 2012، وی گزارشی از این جلسه به شما ارائه می‌دهد که در ان متذکر شده است « ان‌ها مشخصا بر روی موضوع ازاردهنده حق غنی‌سازی خودشان متمرکز بودند .

چیزی که معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته ای به صورت صریح ان را نمی‌رساند ,» براستی چرا تاکید ایران بر استیفای یک « حق » مسلم و قانونی خود ، تا این حد برای امریکا ازادهنده و غیرقابل تحمل است تا جایی که برای جلوگیری از ان ، اشکارا اقدام به تحریف نص معاهده منع گسترش سلا ح‌های هسته ای می‌نماید ؟ با جایگزین شدن اقای جان کری در وزارت امور خارجه به جای خانم کلینتون در دوم ریاست جمهوری اقای اوباما ، قرار بر این می‌شود تا مذاکرات غیراشکار میان ایران و امریکا پیرامون مسائل هسته ای با ارتقاء سطح دو گروه مذاکره کننده در عمان ادامه یابد و این بار جنابعالی به عنوان معاون وزارت امور خارجه امریکا همراه با یک تیم بسیار کارشناسی از بهترین و زبده‌ترین نیرو‌های موجود در ان وزارتخانه اماده حضور در این مذاکرات می‌شوید , حساسیت کاخ سفید و وزارت امور خارجه برای چینش بهترین نیرو‌های خود در این تیم ، حاکی از حساسیت موضوع برای امریکا است .

البته ایکاش این همه حساسیت ناشی از احساس مسئولیت در نظارت بر رعایت قوانین و مقررات بین‌المللی توسط ایران بود چراکه در این صورت بسرعت امکان دستیابی به نتایج مثبت و مطلوب برای هر دو طرف مذاکرات وجود داشت ، اما از مجموعه خاطرات جنابعالی بروشنی پیداست که انچه برای امریکا در این مذاکرات اهمیت ندارد تحقیق و تفحص برای بررسی میزان انطباق فعالیت‌های ایران بر ان پی تی است , در واقع انچه شما در پی ان بودید سد کردن راه پیشرفت ایران در زمینه مسائل هسته ای بود و در این زمینه البته درخواست‌های وابستگان به شما در منطقه غرب اسیا نیز این انگیزه را بشدت تقویت می‌کرد , همان گونه که اقای اوباما بعد‌ها اعتراف کرد ، هدف شما بازکردن تمامی پیچ و مهره‌های صنعت هسته ای ایران بود و با این نیت سوء و شیطانی وارد مذاکرات شده بودید .

فراهم اوردن چنین تیم برجسته ای نیز حاکی از عزم جزم شما برای دسیتابی به این هدف بود بویژه این که خاطره سال 1382 که ایران بر مبنای نیات صلح طلبانه به صورت داوطلبانه اقدام به تعلیق غنی‌سازی کرد در ذهن شما وجود داشت و قصد تکرار ان را داشتید غافل از این که همین خاطره به نحو دیگری در ذهن ما نیز وجود داشت و ان بدطینتی طرف‌های مذاکره در ان برهه بود که یقینا با همفکری کاخ سفید قصد داشتند با سوءاستفاده از این اقدام صلح طلبانه ایران ، برای همیشه صنایع هسته ای ایران را در حالت تعطیلی قرار دهند , این تجربه و خاطره تلخ برای ما بسیار گرانقدر بود و هشدار می‌داد تا مبادا لبخند‌های ظاهری و دستکش مخملین طرف مقابل ، ما را از نیات واقعی او غافل سازد , شما نوشته‌اید : « بنا بود برای ایرانیان به دقت مشخص کنیم که اگر ان‌ها محدویت‌های جدی و طولانی مدت درباره برنامه هسته ایشان را به همراه بررسی‌های سرزده سنگین و ترتیبات مانیتورینگ بپذیرند ، ما نیز اماده خواهیم بود تا امکان یک برنامه غنی‌سازی محدود در ایران را به عنوان بخشی از یک توافق جامع بپذیریم .

» عذر می‌خواهم که نظرم را به صراحت عرض می‌کنم ، اما باید بگویم که اشکارا دروغ می‌گویید ؛ ان هم دروغی بسیار بزرگ ! همانگونه که پیشتر هم اشاره کردم رییس جمهور اوباما بعد‌ها اذعان کرد که هدف اصلی و نهایی او و همکارانش از بین بردن کامل صنعت هسته ای ایران بوده است , اما گذشته از این ، من از شما سوال می‌کنم در همین مقطع که از ان سخن می‌گویید ایا کشوری را نه تنها در اسیا بلکه در کل دنیا سراغ دارید که نظارت هایی سنگین تر از انچه بر صنعت هسته ای ایران اعمال می‌شد ، بر ان اعمال شده باشد ؟ ایران هیچ مشکلی با « بازرسی‌های سرزده سنگین و ترتیبات مانیتورینگ » نداشت ، زیرا هیچ مشکلی در صلح امیز بودن فعالیت‌های هسته ای خود نداشت ؛ بنابراین حاضر بود همانگونه که تا ان زمان انواع و اقسام بازرسی‌ها و مونیتورینگ‌ها را پذیرفته بود ، بیشتر و شدیدتر از ان را هم بپذیرد ، اما به شرطی که این همه در یک تعامل دوجانبه و صادقانه صورت گیرد , مشکل اصلی ، فقدان چنین فضایی بود .

شما می‌خواستید بیشترین نظارت‌ها را بر ایران تحمیل کنید در حالی که حاضر نبودید کمترین تعهدات را به صورت روشن بپذیرید , این البته ناشی از سنت شما و امثال شما در مذاکرات است و این تجربه ای است که ما از اولین ارتباطات و قول و قرار‌های امثال شما از دوران قاجاریه داریم , من در اینجا نمی‌خواهم وارد مباحث تاریخی ان دوران شوم ، اما شما اگر خواستید مراجعه ای کوتاه به ان دوران داشته باشید و ببینید که کشور‌های اروپایی با توجه به جنگ‌ها و رقابت هایی که در ان دوران با یکدیگر داشتند ، چه تضمین‌های سفت و سختی را از ایران می‌گرفتند و چه تضمین‌های دوپهلو و ابکی را می‌دادند و انگاه که نوبت عمل به وعده‌ها و تضمین‌های خودشان می‌رسید چگونه شانه از زیر ان خالی می‌کردند .

شما میراث دار همان‌ها بودید و در این زمان نیز از خلال رفتار‌ها و گفتار‌های خود نشان می‌دادید که به هیچ وجه به منافع متقابل و دوطرفه فکر نمی‌کنید , در همین خاطرات شما و تنها چند سطر بعد از این که از مذاکرات سخن می‌گویید ، عباراتی به چشم می‌خورد که میزان صداقت شما در مذاکرات را روشن می‌سازد : « نهایتا رییس جمهور به همه ما یاداور شد که شانس موفقیت « کاملا زیر پنجاه - پنجاه » است , ما تمام گزینه‌های دیگرمان را باز می‌گذاریم .

ما کار بر روی توسعه بمب سنگرشکن که برای حمله به فردو نیاز خواهد بود را ادامه می‌دهیم , پنتاگون تئاتری را ترتیب خواهد داد تا ازطریق نمایش ارایش منظم قشون و تمهیدات ، نشان دهد که نیروی نظامی ما اماده اقدام است , ما همچنین سایر تلاش هایمان برای مانع‌تراشی و کندسازی برنامه هسته ای ایران را ادامه می‌دهیم ؛ و همچنان اماده خواهیم بود تا از مذاکرات شکست خورده به تحریم هایی حتی شدیدتر تغییر مسیر دهیم .

اگر گفتگو‌های مستقیم به جایی نرسید ، سرزنش کردن ایالات متحده سخت تر و تشدید فشار علیه یک ایران سرکش اسانتر می‌شد ,» ملاحظه می‌فرمایید ! شرارت و بدطینتی در سراسر این عبارات موج می‌زند و هیچ نشانه ای از حسن نیت و سلامت نفس در ان به چشم نمی‌خورد , یعنی در مذاکرات به تنها چیزی که فکر نمی‌کنید ، تعامل سازنده و احترام به منافع متقابل است .

این البته خوی و خصلت نهادینه شده در نظام میلیتاریستی امریکاست و انچه گفته‌اید ناشی از « اقتضای طبیعت » شماست , اما گذشته از این ، سوالاتی به ذهنم متبادر شد که بسیار مایلم پاسخ ان‌ها را از شما دریافت کنم : ایا منطور شما از قشون منظم و نیروی نظامی اماده همان نیرو هایی هستند که دلاوران ایرانی در خلیج فارس تعدادی از ان‌ها را به خاطر تجاوز به مرز‌های ابی ایران بازداشت کردند و برخی از ان‌ها از ترس می‌گریستند ؟ و ایا منظور شما از « بمب سنگر شکن » همان است که نهایتا به این نتیجه رسیدید هیچ بمبی بر تاسیسات فردو تاثیرگذار نخواهد بود ؟ و ایا واقعا این گونه گمان می‌کردید که ایرانیان از نمایش تئاتری که پنتاگون ترتیب می‌دهد ، خواهند ترسید ؟ پیشنهاد می‌کنم با مراجعه به همان پنتاگون ، سری به پرونده دفاع فداکارانه و شجاعانه ایرانیان در برابر متجاوزان بعثی که شما و دیگران هشت سال تمام به تجهیز و تقویت همه جانبه ان‌ها پرداختید ، بزنید و اندکی بیشتر با واقعیات اشنا شوید , فرزندان این اب و خاک ، ان هنگام که پای دفاع از اسلام و ایران و انقلاب و عزت و شرف این مملکت به میان‌اید ، چنان نمایشی را به صحنه خواهند اورد که تئاتر پنتاگون در برابر ان همچون مگسی است در عرصه سیمرغ ! جنابعالی شرح نسبتا مبسوطی از اولین دور مذاکرات دو هیات ایرانی و امریکایی به ریاست اقای خاجی و شما در اسفند 1391 ( فوریه 2013) در عمان ارائه داده‌اید .

البته پرواضح است که این ، « روایت شما » از این گفتگوهاست , من اگر از نکات مختلفی که در این روایت شما وجود دارد بگذرم ، اما از یک نکته نمی‌توانم بگذرم : « سوءظن‌های دوجانبه عمیقی وجود داشت ، ضمن ان که ایران کارنامه ای طولانی در سرپیچی از تعهدات بین‌المللی‌اش داشت و این باعث ایجاد نگرانی‌های گسترده ای می‌شد ,» اه خدای من ! نگاه کنید چه کسانی ما را به سرپیچی از تعهدات بین‌المللی و ایجاد نگرانی‌های گسترده متهم می‌کنند ! براستی هنگامی که امریکا خود مظهر عدم پایبندی به تعهدات بین‌المللی و نیز اصول انسانی است ، چگونه دیگران را به این امر متهم می‌سازد ؟ ایا این چیزی جز فرار به جلو است ؟ اقای برنز ! ممکن است بفرمایید امریکا بر اساس کدام تعهدات بین‌المللی با مداخله در امور داخلی ایران اقدام به کودتای 28 مرداد و سرنگونی یک دولت ملی کرد ؟ امریکا بر اساس کدام تعهدات بین‌المللی اقدام به بمباران اتمی دو شهر و قتل عام ده‌ها هزار انسان کرد ؟ امریکا بر اساس کدام تعهدات بین‌المللی اقدام به مداخله در ویتنام و کشتار وسیع مردم این کشور کرد ؟ امریکا بر اساس کدام تعهدات بین‌المللی اقدام به مداخله در جنگ کره و استفاده از سلا ح‌های مخرب برای کشتار مردم این کشور کرد ؟ امریکا بر اساس کدام تعهدات بین‌المللی اقدام به ساخت انبوه و ذخیره سلاح‌های اتمی کرد ؟ امریکا بر اساس کدام تعهدات بین‌المللی اقدام به زیر پا گذاردن پیمان سالت 1 و 2 کرد ؟ امریکا بر اساس کدام تعهدات بین‌المللی اقدام به حمایت از صهیونیست‌ها در کشتار و قتل عام هزاران فلسطینی کرد ؟ امریکا بر اساس کدام تعهدات بین‌المللی اقدام به حمایت از برنامه‌های تسلیحاتی اتمی اسراییل کرد ؟ امریکا بر اساس کدام تعهدات بین‌المللی اقدام به استفاده از اورانیوم ضعیف شده در حمله به افغانستان و عراق کرد ؟.

,, این‌ها فقط نمونه ای از انبوه موارد نقض تعهدات بین‌المللی و اصول اخلاقی و انسانی توسط امریکا است که نشان می‌دهد انچه برای امریکا اهمیت دارد صرفا منافع امپریالیستی خود است و به هیچ تعهد و پیمان قانونی و اخلاقی که اندک مغایرتی با این منافع داشته باشد ، پایبند نیست .

حال چنین کشور سلطه طلب خودمحوری با چنین پیشینه سیاهی ، اتهام نقض تعهدات بین‌المللی را به ایران وارد سازد ، براستی تحمل ان سنگین است , البته شما در جای جای مطلب خود ، از « نگرانی‌های بین‌المللی » در مورد ایران نیز یاد کرده‌اید تا به این ترتیب چنین القا کنید که امریکا در این ماجرا تنها نبوده است , اما واقعیت با انچه شما قصد القای ان را دارید فرق دارد .

منظورم این است که اگر کسان دیگری نیز در صدور قطعنامه‌های شورای امنیت مشارکت کرده‌اند ، لزوما به معنای تایید این اتهامات نبوده بلکه از بیم ازاررسانی‌های امریکا به عنوان یک قدرت بزرگ نظامی و اقتصادی بوده است , در اینجا لازم می‌بینم برای وضوح بیشتر مطلب ، مثالی بزنم , شما حتما شخصیتی به نام الفونسه گابریل کاپون معروف به ال کاپون را می‌شناسید .

او یکی از فراورده‌های فرهنگ و تمدن امریکایی در اوایل قرن بیستم بود که نام خود را در تاریخ کشور شما به ثبت رسانید , ال کاپون ظاهری بسیار اراسته داشت ؛ لباس‌های شیک و بسیار گرانقیمت می‌پوشید ، ماشین‌های لوکس و زیبا سوار می‌شد ، منزل بزرگ و گرانقیمتی داشت و حساب‌های بانکی‌اش نیز پر از پول بود ، اما علی رغم تمام اینها ، او اصالتا یک لات ادمکش بود که ثروت هنگفتی را از طریق راه اندازی شبکه‌های مافیایی مواد مخدر و قاچاق به هم زده و برای خود دم و دستگاهی به راه انداخته بود و در زدن و کشتن ادم‌ها هم هیچ محدودیتی برای خود قائل نبود , در عین حال ، کارش را هم مدت‌ها در بسیاری از مراجع قضایی و دادگاه‌ها به واسطه تطمیع و تهدید برخی مقامات و افراد پیش می‌برد ؛ بنابراین شما به خاطر برخی همراهی‌ها با امریکا در مجامع بین‌المللی ، خیلی هم به خود ننازید چراکه چیزی از اصل واقعیت کم نمی‌کند .

حال که صحبت از تعهدات بین‌المللی شد ، بد نیست به نکته ای دیگر نیز اشاره کنم , سخنم را با این سوال از جنابعالی دنبال می‌کنم که به نظر شما اصل فلسفه وجودی ان پی تی چیست ؟ ایا جز این است که کشور‌ها با پذیرش تکالیف مندرج در ان ، از حقوقی هم برخوردار شوند ؟ ایران از دوران قبل از انقلاب به ان پی تی پیوست و در دوران بعد از انقلاب نیز به این تعهد خود پایبند ماند , در سال‌های اخیر و بعد از مطرح شدن باصطلاح پرونده هسته ای ایران در اژانس ، ایران مجددا و موکدا پایبندی خود به ان پی تی را اعلام داشت و حتی با پذیرش داوطلبانه پروتکل الحاقی ، تعهداتی به مراتب فراتر از انچه در ان پی تی امده بود را پذیرفت و به ان عمل کرد .

این موضوعی است که در گزارش‌های نوبه ای اژانس بار‌ها بر ان تاکید شده است , اینک سوال این است در حالی که ایران به تکالیف خود کاملا پایبند است ، ایا باید بتواند از حقوق خود نیز بهره مند باشد یا خیر ؟ پاسخ این سوال از نظر ما مثبت است و بر همین مبنا نیز بر حق غنی‌سازی خود در چارچوب مقررات و معاهدات بین‌المللی پافشاری می‌کردیم , اما پاسخ شما به این سوال چیست ؟ شما نوشته‌اید : « خاجی گفت که ایران به هر بهایی از حق خود برای داشتن چرخه کامل سوخت هسته ای ازجمله غنی‌سازی دفاع خواهد کرد .

در خصوص این استدلال ، بگومگو هایی داشتیم و بر عقیده خودمان مبنی بر این که ان پی تی هیچ حقی را به صراحت در این خصوص قائل نمی‌شود ، تاکید کردیم ,,.

تکرار مکرر حقوق خیالی قرار نبود راه به جایی ببرد ,» این نحوه برخورد شما با یک پیمان بین‌المللی است ! یعنی انجا که احساس کنید زورتان می‌رسد و منافعتان ایجاب می‌کند ، بی هیچ شرم و حیایی ، تفسیر خودخواسته و خودخواهانه تان را بر یک معاهده بین‌المللی بار می‌کنید و یا حتی بسادگی اب خوردن ان را زیر پا می‌گذارید ، و این یعنی رسوخ همان روح ال کاپونی در کالبد سیاست و سیاستمداران امریکایی ! با انتخاب اقای دکتر حسن روحانی به ریاست جمهوری اسلامی ایران و انتصاب اقای دکتر جواد ظریف به وزارت امور خارجه اگرچه برخی تغییرات در نحوه رفتار و عملکرد ایران در ماجرای هسته ای به وجود امد ، اما از انچه شما نوشته‌اید پیداست که در طرف شما ، در بر همان پاشنه همیشگی می‌چرخید , از نظر جنابعالی این موارد ، سرمایه‌های امریکا در ابتدای دوره جدید مذاکرات با ایران بودند : « تحریم‌های شورای امنیت در کنار تدابیر امریکا و اتحادیه اروپا اثر قابل توجهی داشتند .

بازار صادرات نفت ایران به سرعت رو به کاهش بود و تهران در شرایطی که بیش از 100 میلیارد دلار از دارایی‌های نفتی‌اش مسدود شده و در بانک‌های خارجی غیرقابل دسترسی بود ، برای ارز‌های احتیاطی له له می‌زد ,», اما اگر شما چنین سرمایه هایی در اختیار داشتید ، ایران نیز سرمایه‌های ارزشمندی در اختیار داشت : ملتی مقاوم و استوار که قصد داشت در برابر تحریم‌ها کوتاه نیاید ، رهبری هوشیار و شجاع که قصد داشت جلوی زورگویی‌ها و فریبکاری‌های امریکا ایستادگی کند ، جوانانی دانشمند و مصمم که قصد داشتند کشور خود را در مسیر دانش و فناوری هسته ای به پیش ببرند ، صنعت در حال گسترش هسته ای با هزاران دستگاه سانتریفیوژ در حال چرخش و دانش هسته ای در حال پیشرفت و ارتقاء بر مبنای توانمندی‌های داخلی .

دولت اقای روحانی نیز با در دست داشتن چنین سرمایه ای وارد عرصه مذاکرات هسته ای شد و امید داشت موفق شود در این مذاکرات ضمن رفع اتهامات بی اساس ، تحریم‌های ظالمانه را نیز ملغی سازد , در مقابل ، شما نیز با همان نیات زورمدارانه ، چشم به شروع دور جدید مذاکرات دوختید , این نوشته شماست : « مصمم بودیم از این اهرم ، بیشترین بهره را ببریم .

با توجه به بی اعتمادی‌های موجود بین ما و اضطرار برای این که پیشرفت هسته ای ان‌ها را متوقف کنیم تا فرصت داشته باشیم بر سر توافقی جامع مذاکره کنیم ، در پیش گرفتن فرایندی دو مرحله ای عقلانی تر می‌نمود , قرار بود در مراحل اولیه ، پیشرفت برنامه هسته ای ایران در تمام ابعاد ان را در ازای عدم اعمال تحریم‌های بیشتر هسته ای متوقف کنیم , علاوه بر این ، قرار بود تلاش کنیم جنبه‌های کلیدی برنامه هسته ای ان‌ها به خصوص غنی‌سازی 20 درصدی را در ازای تخفیف محدود در تحریم‌ها به عقب برگردانیم .

همچنین قرار بود درصدد اعمال شدیدترین رویه‌های بازرسی در تمام زنجیره تامین ، از معادن و اسیاب اورانیوم گرفته تا تولید و انبار سانتریفیوژ باشیم ,» به زبان ساده : همه هدف شما این بود که ایران را از حق مسلم و قانونی خود محروم سازید ؛ حقی که ان پی تی در اختیار ایران قرار داده بود و شما بکلی منکر ان بودید , اما پیش از ان که وارد بحث درباره نحوه و موضوع دور جدید مذاکرات شوید ، به بی اعتمادی رهبری ایران ایت الله خامنه‌ای به امریکا اشاره کرده‌اید .

این موضوعی است که پیش از این نیز در یکی دو جای دیگر از خاطرات خود با الفاظ و عبارات خاصی به ان اشاره کرده بودید , اتفاقا به نظر من هم در این بخش از بحث ، جا دارد به این موضوع بپردازیم , سوال اصلی این است : علت بی اعتمادی رهبری و ملت ایران به امریکا چیست ؟ من برای پاسخگویی به این سوال به برخی وقایع تاریخی اشاره می‌کنم تا پاسخی مستند به این سوال داده باشم .

اولین موردی که مایلم مطرح کنم به ماجرای نهضت ملی شدن صنعت نفت و در پی ان وقوع کودتای 28 مرداد 1332 بازمی گردد , واقعیت این است که تا قبل از این ماجرا ، اگرچه انگلیس کارنامه سیاهی در ایران داشت ، اما امریکا از چهره ای مثبت برخوردار بود ، زیرا ازاری از ان کشور به ایران نرسیده بود , در هنگامه نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز امریکا نگاه منفی به ان نداشت ، زیرا از نظر او این نهضت موجب خلع ید انگلیس از نفت ایران می‌شد و فرصتی را برای حضور امریکا در مسائل نفتی ایران و منتفع شدن از منافع ان فراهم می‌اورد .

بعد از ملی شدن صنعت نفت و شکایت و کارشکنی‌های انگلیس و حتی محاصره دریایی و اقتصادی ایران توسط ان کشور ، امریکا به عنوان یک قدرت نوظهور و بر مبنای همان چهره مثبت شروع به مداخله در مناقشات میان ایران و انگلیس کرد , ظاهر عملکرد امریکا در این موضوع به گونه ای بود که حتی سیاستمداران کهنه کاری ، چون دکتر مصدق را نیز به اشتباه انداخت و ان‌ها چنین پنداشتند که امریکا واقعا در پی کمک به ایران است , نشانه این خوشبینی ان که دکتر مصدق بعد از حضور در امریکا برای حضور در سازمان ملل و پاسخگویی به شکایت انگلیس ، به امید دریافت وام از امریکا ، حدود 45 روز در انجا ماند و به مذاکرات و رایزنی‌های خود با مقامات امریکایی ادامه داد .

اساسا علت طولانی شدن اقامت دکتر مصدق در امریکا ، همان وعده و وعید هایی بود که با لبخند در جلسات مختلف به ایشان داده می‌شد و البته متضمن هیچ قول و قرار قطعی نبود , به هرحال روز‌ها از پی هم گذشت و نخست وزیر ایران پس از یک ماه و نیم اقامت در امریکا ، با مشتی وعده و وعید‌های امریکایی ، به ایران بازگشت , اما از ان همه حرف‌ها و لبخند‌ها و دست دادن‌ها و عکس گرفتن‌ها و امثالهم ، هیچ چیزی عاید ایران و نخست وزیر خوشبین ان به امریکا نشد .

در نهایت نیز به او گفته شد شما سعی کنید از طریق حل و فصل اختلافات خود با انگلیس ، مشکلات مالی خود را حل کنید , این مرحله گذشت تا این که به دلیل مقاومت دکتر مصدق و مردم ایران در برابر طرح‌های میانجیگرانه که چیزی جز نفی اصل ملی شدن صنعت نفت نبود ، امریکا و انگلیس کودتایی را علیه دولت قانونی او طرح ریزی کردند , هدف ان‌ها این بود که بعد از این کودتا ، مشترکا بر نفت ایران مسلط شوند و منافع ان را با هم تقسیم کنند .

جالب این که امریکایی‌ها اگرچه وارد یک برنامه کودتایی علیه مصدق شده بودند ، اما همچنان لبخند بر لب داشتند و با لحنی بسیار دوستانه و صمیمانه با او سخن می‌گفتند ، گویی دکتر مصدق هیچ دوستی دلسوزتر از امریکا ندارد , سرانجام در شب 25 مرداد 1332 اولین مرحله کودتا به اجرا درامد که البته شکست خورد , در این حال ، علاوه بر طرفداران مصدق ، نیرو‌های حزب توده نیز تظاهرات خیابانی گسترده ای به راه انداختند و فضا به گونه ای درامد که از نظر طراحان و مجریان کودتا ، امکان ادامه موفقیت امیز عملیات کودتا بسیار دشوار و بلکه ناممکن به نظر رسید .

در چنین شرایطی ، اتفاقی مهم افتاد , اقای هندرسون سفیر امریکا در ایران ، در شامگاه 27 مرداد با همان لبخند همیشگی و اطوار‌های دوستانه به دیدار اقای مصدق رفت , نکته اساسی در این مذاکرات ان بود که اقای سفیر به دکتر مصدق هشدار داد در صورت ادامه تظاهرات نیرو‌های چپ ، از انجا که ممکن است جان اتباع امریکایی و ازجمله دیپلمات‌ها و مستشاران نظامی امریکا در ایران ، به خطر افتد ، امریکا اقدام به خارج کردن اتباع خود از ایران خواهد کرد .

دکتر مصدق از انجا که امریکا را دوست و حامی خود می‌پنداشت ، بلافاصله همان شب دستور دستگیری نیرو‌های چپ و همچنین خلوت کردن خیابان‌ها از تظاهرکنندگان را داد تا مبادا امریکایی‌ها ایران را ترک کنند و او بدون پشتیبان باقی بماند ! صبح روز بعد ، همه چیز برای ادامه عملیات کودتای امریکایی اماده بود , غروب نشده ، بساط دولت قانونی دکتر مصدق با این کودتا برچیده شده بود , من البته تمام دلایل موفقیت کودتای امریکایی 28 مرداد را منحصر در این مساله نمی‌دانم و علل و عوامل گوناگونی در شکل‌گیری و موفقیت این کودتا سهیم و دخیل بوده‌اند .

مقالات و کتاب‌های گوناگونی نیز در این زمینه نوشته شده‌اند که در دسترس قرار دارند , هدف بنده از ذکر این موضوع صرفا اشاره ای بود به رفتار‌های حیله گرانه و مزورانه امریکا در ارتباط با دکتر مصدق و خوشبینی ایشان نسبت به امریکا و تاوان سنگینی که به خاطر این خوشبینی پرداخت کرد , اما اجازه دهید یک مورد دیگر را نیز ذکر کنم .

از نظر مقامات امریکایی ، شاه دوست و متحد امریکا به حساب می‌امد و از نظر من یک فرد وابسته و نوکر امریکا , از هر زاویه ای که بنگریم ، به هرحال وابستگی رژیم شاه و شخص محمدرضا پهلوی به امریکا ، موضوعی کاملا مشخص و معلوم است , مقامات کاخ سفید نیز همواره از شاه به عنوان فردی برجسته و یک دوست مهم خود یاد می‌کردند و ظاهرا احترام ویژه ای نیز برای او قائل بودند .

حال ببینیم رفتار کاخ سفید با این دوست عزیز و محترم ! چگونه بوده است , همانگونه که می‌دانیم شاه عاشق و شیفته تسلیحات پیشرفته نظامی بود و امریکا نیز بزرگترین فروشنده سلاح به ایران , حتی قراردادی تحت عنوان « اف‌ام اس » میان ان‌ها منعقد شده بود که طبق ضوابطی ایران همواره ان را شارژ می‌کرد و امریکا هزینه فروش تسلیحات نظامی به ایران را از ان برمی‌داشت .

طبعا انتظار این است که در این معامله مستمر و البته بسیار پرسود برای امریکا ، دیگر جایی برای کلاهبرداری و سوءاستفاده کاخ سفید از این دوست و وابسته خود باقی نباشد , اما ایا واقعا این طور بود ؟ من خود در این باره چیزی نمی‌گویم و شما را به انچه اسدالله علم وزیر دربار شاه و نزدیکترین فرد به وی در یادداشت‌های خود اورده است ، ارجاع می‌دهم : «15/6/1355- عرض کردم ، یک خبر خیلی خیلی محرمانه از منابع انگلیسی‌ها شنیده‌ام که به عرض می‌رسانم , ان این است که منابع پنتاگون به کمپانی ژنرال دینامیک سازنده‌ی هواپیمای f.

16 فشار اورده‌اند که باید قیمت‌ها را دو برابر برای ایران حساب بکنی و بگویی که حساب سابق ما اشتباه بوده ، بعلاوه انفلاسیون ( تورم ) در قیمت‌ها تاثیر گذاشته , چون ایران خیلی علاقه مند به این هواپیماهاست ، هر قیمتی بدهید ، می‌خرد , شاهنشاه خیلی به فکر فرو رفتند .

بعد فرمودند ، در دل خودم هم چنین شکی پیدا شده بود که به تو گفتم از سفیر امریکا بپرس قیمت جمعی که برای هواپیما‌ها به کنگره گفته‌اند ، برای 160 عدد یا برای 300 عدد است , اما ما از این‌ها کاغذ داریم که هر هواپیما را 5/6 ملیون دلار گفته‌اند ، چه طور حالا زیرش می‌زنند و می‌گویند هر هواپیما 18 ملیون دلار ، از سه برابر هم بیشتر , عرض کردم ، همین کاری است که در مورد [ ناوشکن‌های ]destroyer spruance کردند که قیمت یک دفعه از 280 ملیون دلار برای شش عدد ، به 600 ملیون دلار رسید و ما هم خریدیم .

قطعا در ان جا هم پنتاگون نظر داشته که زودتر ته حساب پول‌های نفت را بکشد بالا ,» ( ر , ک .

به : یادداشت‌های اسدالله علم ، جلد 6، صص 237-236) همان گونه که ملاحظه می‌فرمایید ، این اتفاق متعلق به سال 1355 (1977 میلادی ) و دوران اوج دوستی و اتحاد مودت و نوکری و وابستگی شاه به امریکاست و این نمونه ای از انبوه قرارداد‌های نظامی و اقتصادی و صنعتی میان امریکا و ایران در ان برهه است و می‌توان تصور کرد که امریکا چه کلاه‌های گشادی در تمامی این زمینه‌ها بر سر دولت و ملت ایران گذارده است , یک نمونه هم از دوران بعد از انقلاب ذکر کنم که در ایران معروف به ماجرای مک فارلین و در امریکا معروف به ماجرای ایران - کنترا شده است , پس از ان که دولت امریکا عاجزانه از ایران درخواست کرد تا با توجه به نفوذ خود در لبنان ، برای ازادی گروگان‌های امریکایی در انجا وساطت کند ، و در مقابل وعده داد تا نسبت به فروش برخی اقلام نظامی مورد نیاز ایران در جنگ تحمیلی گشایشی ایجاد نماید ، ایران بر مبنای اصول انسانی تلاش خود را در این زمینه به عمل اورد و تعدادی از این گروگان‌ها ازاد شدند .

اما هنگامی که نوبت به امریکا رسید ، کاخ سفید انواع و اقسام ترفند‌ها و حقه‌ها را در انجام تعهد خود به کار برد ازجمله این که قیمت سلاح‌های ارائه شده به ایران را بالاتر از نرخ واقعی ان‌ها حساب کرد ، برخی سلاح‌های تحویل شده دارای نقص و اشکال بودند ، بخشی از این سلا ح‌ها از مسیر رژیم صهیونیستی به ایران ارسال گردید و نیز پول‌های دریافت شده به نیرو‌های ضدانقلابی در نیکاراگوئه معروف به « کنترا » تحویل داده شد تا در اینده بتواند از این مسائل برای راه اندازی یک جنگ روانی و تبلیغاتی جدی علیه ایران استفاده کند , البته جای گفتن ندارد که رییس جمهور و دولت امریکا ، خود در این ماجرا به دردسر‌های زیادی افتادند که جای بحث ان در اینجا نیست ، اما به هرحال این همه حقه بازی در این ماجرا ، خود جای تامل دارد , البته شواهد تاریخی فراوان دیگری نیز وجود دارند که ماهیت نظام سیاسی امریکا را بخوبی نشان می‌دهند و از ذکر ان‌ها خودداری می‌کنم ؛ بنابراین با توجه به این واقعیات تاریخی ، سوال من این است که ایران بر اساس کدام منطق و دلیل باید به امریکا اعتماد کند ؟ راستش انچه در اینجا می‌خواهم بیان کنم برای دولت امریکا اصلا خبر خوبی نیست : رهبری ایران از دوران جوانی تا کنون بسیار اهل مطالعه است و بر مسائل تاریخی و سیاسی احاطه دارد و بنابراین بی اعتمادی او به امریکا نه بر مبنای احساسات بلکه بر اساس مطالعات و تجزیه و تحلیل واقعیات و تجربیات تاریخی است .

به همین دلیل دولت و سیاستمداران امریکایی باید این فکر را از سرشان بیرون کنند که خواهند توانست مانند برخی تجربیات گذشته ، با چند لبخند و چند نشست و برخاست و چند جمله بظاهر دوستانه و چند وعده و وعید توخالی ، او را فریب دهند , از این بابت واقعا برایتان متاسفم ! جالب این که دستاورد بزرگ ورود به این دور از مذاکرات با شعار « نرمش قهرمانانه » نیز ان بود که بیش از پیش این دیدگاه رهبری را به اثبات رسانید , البته برداشت شما از این شعار ان بود که تحریم‌ها موجب به زانو درامدن و نرمش ایران شده و اینک قادر خواهید بود تا اخرین ضربات را در این دور از مذاکرات بر صنعت هسته ای و بلکه بر کل نظام ایران وارد سازید .

بر مبنای همین تحلیل اشتباه بود که مجددا با همان روحیه متکبرانه نفرت انگیز امریکایی وارد این مذاکرات شدید و از همان ابتدا هم شمشیر را از رو بستید , موضعی سرسختانه در مقابل خواست بحق ایران برای برخورداری از « حق غنی‌سازی » گرفتید و درخواست هیات ایرانی برای کاهش تحریم‌ها را نشانه ضعف و تزلزل ایران در مقابل خود به حساب اوردید , بر این مبنا ، استراتژی کلی خود در طول این مذاکرات را پی ریزی کردید : « وعده‌دهی کم و داشتن دستاورد‌های زیاد »؛ حال بگذریم از این که همان اندک وعده‌های شما چقدر ضمانت اجرا داشت و البته روند حوادث در اینده نیز اثبات کرد که به وعده‌های امریکا ، کم باشد یا زیاد ، به هیچ وجه نباید اعتماد کرد .

خوشحالم از این که جنابعالی خود نیز به این واقعیت اعتراف کرده‌اید : « مشکل دیگر ، نگرانی ایرانی‌ها از این بود که تا چه حد می‌توانند روی تعهد دولت امریکا برای عدم اعمال تحریم‌ها در این 6 ماه حساب کنند , نگرانی غیرمعقولی نبود , به تفصیل برایشان توضیح دادیم سیاست ما چطور کار می‌کند و این که چرا اگر برنامه شان را طبق روال‌های مورد بحث محدود کنند ، تعهد دولت پابرجا خواهد ماند .

فرمول هایی که ما به ایرانی‌ها ارائه می‌دادیم هیچ گاه باعث اطمینان خاطر کامل ان‌ها نمی‌شد , حقیقت ان است که خودمان هم با توجه به وضعیت نامطمئن سیاست در امریکا در این مورد خاطر جمع نبودیم ,» انچه در اینجا بیان کرده‌اید بعلاوه انچه بعدا در عمل اتفاق افتاد را می‌توان در یک جمله جمع بندی کرد : تعهدات دولت امریکا به اندازه یک لنگه کفش کهنه هم ارزش ندارد ! برخلاف امریکا ، ایران با حسن نیت وارد این مذاکرات شد و همین موضوع موجب گردید تا مذاکرات بتواند حالت پیش رونده داشته باشد و موجبات شگفتی شما را برانگیزد : « از این که توانسته بودیم ظرف چنین مدت کوتاهی اینقدر رو به جلو حرکت کنیم ، واقعا شگفت زده بودیم .

» این دستاورد‌ها در مقطع تاریخی ابان 1392 ( نوامبر 2013) از نظر شما چنین بودند : « به اندک پیشرفت‌های دیگری در مشخص کردن توقف موقت اراک دست پیدا کردیم ، اما هنوز متن مربوط به این بخش داخل پرانتز بود , پیشرفت هایی هم در زمینه مشخص کردن شاخص‌های توقف غنی‌سازی در نطنز و فردو و همچنین تبدیل و رقیق‌سازی ذخائر فعلی اورانیوم 20 درصدی ایران کردیم , در زمینه تخفیف تحریم‌ها هم بر سر ازاد‌سازی 6 ماهه رقم 4 میلیارد دلار که در ابتدای گفتگو‌های پشت پرده مشخص کرده بودیم به تفاهم نزدیک بودیم .

بر سر مجموعه بی سابقه ای از تدابیر راستی ازمایی و نظارت که قرار بود مبنای مستحکمی برای سازوکار‌های مفصل تر در توافق جامع نهایی فراهم اورد هم سازش کردیم ,» به هرحال برمبنای چنین توافقاتی ، ایران و گروه 1+5 توانستند در سوم اذر 1392 (24 نوامبر 2013) « برنامه اقدام مشترک » را امضا و ان را اعلام نمایند , این برنامه ای بود برای اقدام مشترک در جهت دستیابی به « برنامه جامع اقدام مشترک ».

جنابعالی در مورد ماحصل این توافق برای ایران چنین نوشته‌اید : « برنامه اقدام مشترک ، یک گام موقت ، معتدل و عملی بود , ایران برای شش ماه برنامه هسته ای خودش را متوقف می‌کرد و در برخی جنبه‌های کلیدی ، بویژه در نابود کردن ذخائر اورانیوم غنی شده 20 درصدی خود ، برنامه‌اش را به عقب می‌راند , با سازوکار‌های نظارت سرزده موافقت می‌کرد و در ازای این‌ها از تخفیف محدود در زمینه تحریم‌ها و تعهد ما برای عدم افزایش تحریم‌ها در 6 ماه اینده برخوردار می‌شد .

» اگرچه این توافق ، محدودیت‌های زیادی را برای برنامه صلح امیز هسته ای ایران در نظر گرفته و در مقابل امتیازات اندکی را داده بود و البته صدای منتقدانی در داخل را هم بلند کرده بود ، اما ایران براساس اصول اعتقادی و سیاسی خود مصمم بود تا به ان پایبند باشد , شما هم این نکته را مورد تایید قرار داده‌اید : « منتقدان در کنگره هم اضافه شدند , ان‌ها پیش بینی می‌کردند که ایرانی‌ها تقلب می‌کنند و ساختمان تحریم‌ها که ان همه سال با مشقت برپا کرده بودیم مدت‌ها قبل از ان که بتوانیم بر سر توافق جامع مذاکره ای بکنیم ، فرو می‌پاشد .

هیچکدام از ان‌ها درست از اب درنیامد ,» در طول دو سال اینده تا 1394 (2015) مذاکرات فشرده و سختی میان ایران و 6 قدرت بزرگ دیگر ادامه یافت تا سرانجام به امضای « توافق جامع اقدام مشترک » یا همان « برجام » انجامید , طبق این توافق ، بر اساس نوشته شما « ایران در ازای رفع تدریجی تحریم‌ها ، تعهدی دائمی می‌داد که هرگز سلاح هسته ای نسازد و محدودیت‌های اساسی و بلندمدت روی برنامه هسته ای صلح امیزش را می‌پذیرفت .

89 درصد ذخائر مواد غنی شده ایران و نزدیک به دوسوم سانتریفیوژ‌های ان حذف می‌شدند , این توافق همچنین با از بین بردن قلب راکتور اب سنگین اراک و قابلیت تولید پلوتونیوم تسلیحاتی ، سایر مسیر‌های بالقوه ایران برای ساخت سلاح را می‌بست , تدابیر وسیع راستی ازمایی و نظارتی که برخی از ان‌ها دائمی بودند پایه‌گذاری شد .

دستکم برای دهه بعد ، زمان گریز ایران – یعنی زمانی که ایران از لحاظ تئوری برای غنی‌سازی مقادیر کافی اورانیوم برای ساخت بمب نیاز داشت – از دو تا سه ماه ، در برنامه اقدام مشترک ( توافق موقت ژنو ) به دستکم یک سال افزایش یافت , به هدفمان دست پیدا کرده و مسیر را از یک جنگ بالقوه تغییر داده بودیم ,» من البته قصد ورود به جزییات برجام و تحمیل محدودیت‌های مختلف بر ایران را ندارم .

از بحث‌ها و جدال‌های سیاسی که در داخل ایران و میان طیف‌های فکری و سیاسی مختلف در این باره وجود داشت نیز می‌گذرم , همچنین توضیح اضافه ای را هم در مورد شیوه گوبلزی جنابعالی در تکرار اتهام زنی به ایران برای ساختن بمب اتمی به منظور جا انداختن یک دروغ بزرگ در افکار عمومی ، لازم نمی‌دانم , تنها بر این نکته تاکید می‌کنم که نزدیک به 5 سال از ابتدای مذاکرات تا رسیدن به برجام به درازا کشید و سرانجام این « برنامه جامع اقدام مشترک » - هرچه بود - توسط ایران ، امریکا ، روسیه ، المان ، چین ، انگلیس و فرانسه امضاء شد و مورد تایید شورای امنیت سازمان ملل نیز قرار گرفت .

به این ترتیب می‌توان گفت : یکی از محکم‌ترین توافقات بین‌المللی حاصل شد , اما سرانجام برجام چه شد ؟ رییس جمهور بعدی امریکا براحتی ان را زیر پا گذارد , ایا ایران مرتکب تخلفی شده بود ؟ ایا تعهدات خود را نادیده گرفته بود ؟ هرگز ! شما در این خاطرات دو مرتبه بر پایبندی کامل ایران به تعهدات خود در برنامه جامع اقدام مشترک تاکید کرده‌اید .

در یک جا نوشته‌اید : « در سال‌های اولیه اتمام توافق ، برخلاف پیش بینی مخالفان مبنی بر این که ایران تقلب خواهد کرد ، اژانس بین‌المللی انرژی اتمی و جامعه اطلاعاتی امریکا بار‌ها تایید کردند که ایران به توافق پایبند بوده است ,» و در جای دیگر نیز هنگامی که از نقض این توافق توسط ترامپ سخن می‌گویید ، خاطرنشان ساخته‌اید : « او علی رغم خواهش و تمنا‌های سایر بازیگران و علی رغم نبودن هیچ گواهی مبنی بر عدم پایبندی ایران به توافق ، در ماه می‌سال 2018 ایالات متحده را از برجام خارج کرد ,» براستی چرا ترامپ چنین کاری کرد ؟ البته شما خود در این خاطرات ، چهره منتقدانه و سرزنش کننده نسبت به این اقدام رییس جمهور امریکا گرفته‌اید ، اما اگر با شما بدون تعارف باشم ، باید بگویم این چهره شما برای من چندان پذیرفتنی نیست .

راستش را بخواهید من در نوجوانی ، علاقه زیادی به دیدن فیلم‌های سرخپوستی ساخت هالیود داشتم , داستان اصلی این فیلم‌ها همان کشتار سرخپوستان توسط مهاجران و تازه واردان اروپایی به سرزمین ان‌ها بود , در این فیلم‌ها اولا چهره ای خشن و وحشی از سرخپوستان نشان داده می‌شد ، ثانیا پیاده نظام مسلح ارتش تازه تاسیس مهاجران اروپایی که نام امریکا را بر خود گذارده بودند ، اقدام به قتل عام بزرگ و کوچک و زن و بچه سرخپوستان می‌کرد و ، اما ثالثا ، همواره در این فیلم‌ها یک کاراکتر نظامی امریکایی وجود داشت – مثلا یک افسر جزء – که نسبت به سرخپوستان نگاه مثبت داشت و از کشتار ان‌ها انتقاد و برایشان دلسوزی می‌کرد .

در واقع شگرد هالیود این بود که با جا‌سازی چنین کاراکتر هایی در فیلم‌های خود ، ضمن نشان دادن چهره ای وحشی از سرخپوستان ، حتی المقدور از اثار منفی نسل کشی ان‌ها توسط تازه واردان به این سرزمین بکاهد , به عبارت دیگر ، اصل همان جمله معروف « ژنرال کاستر » بود که « یک سرخپوست خوب ، سرخپوست مرده است »، اما برای گرفتن تیزی این موضوع در فیلم‌های هالیودی ، حضور یک کاراکتر متفاوت در میان انبوه نظامیان وحشی امریکایی نیز ضرورت داشت , اینک در هالیود سیاسی امریکا نیز همین ماجرا ادامه دارد .

من نمی‌توانم این سخن اقای اوباما را فراموش کنم که بصراحت اعلام داشت ایده ال ما اگر می‌توانستیم باز کردن تمامی پیچ و مهره‌های صنعت هسته ای ایران بود , همچنین این جمله شما نیز در این خاطرات پیش روی ما قرار دارد : « نه برنامه اقدام مشترک و نه برنامه جامع اقدام مشترک هیچکدام توافق‌های بی نقصی نبودند , در دنیای بی کم و کاست و ایده ال ، نباید در ایران غنی‌سازی صورت می‌گرفت و تاسیسات غنی‌سازی این کشور بایستی برچیده می‌شدند .

» نه اقای اوباما و نه شما ، هیچیک اشاره ای به صلح امیز بودن یا نبودن صنعت هسته ای ایران ندارید بلکه برچیدن اصل ان را فارغ از هر موضوع دیگری مورد تاکید قرار داده‌اید , ایا انچه اقای ترامپ انجام داد ، چیزی جز ادامه طبیعی همین نوع نگاه است ؟ در واقع مقامات گذشته و حال امریکا همگی بر یک موضوع اتفاق نظر دارند : « یک صنعت هسته ای خوب برای ایران ، صنعت هسته ای نابود شده است ,» نکته اینجاست که نوعی تقسیم کار میان روسای جمهور و دولت‌های امریکا صورت گرفته است .

اگر اقای اوباما می‌توانست بساط کل صنعت هسته ای ایران را جمع می‌کرد ، اما هنگامی که خود را ناتوان از این کار دید ، ان را تا انجا که در توان داشت به پیش برد , اینک در چرخه سیاسی موجود در امریکا ، این ماموریت به اقای ترامپ داده شده است که با توجه به خلق و خوی خاص خود ، این کار را تا رساندن به نقطه ایده ال ادامه دهد , سخنان نمایشی جنابعالی نیز چیزی از اصل این واقعیت کم نمی‌کند .

ما در چارچوب توافق جامع اقدام مشترک ( برجام )، برای نشان دادن حسن نیت خود ، محدودیت‌های زیادی را پذیرفتیم و بدان پایبند ماندیم , این پایبندی ما نه بر اساس ضعف و ترس ، بلکه بر اساس دستور قرانی و اسلامی « اوفوا بالعهود » بود , البته این حضور و این پایبندی به تعهدات ، برای ما هزینه بسیاری نیز در بر داشته است ، اما منفعتی که از ان حاصل شد ، بسیار بیشتر است : مشخص شدن هر چه بیشتر چهره واقعی امریکا .

اگرچه مردم ایران از سال‌های قبل از انقلاب به ماهیت امریکا پی برده بودند ، اما ممکن بود همچنان برخی از ان‌ها و بویژه نسل‌های نو که تجربه ملموس و عینی از ماهیت امریکا نداشتند ، تصورات غیرواقعی از ان در ذهن داشته باشند , اینک بیش از هر زمان دیگر برای ملت بزرگ ما مشخص شده است که انچه در پیش روی ایران قرار دارد براستی « شیطان بزرگ » است , این شناخت و تفاهم ملی در ایران ، بسیار ارزشمند است و سرمایه ای گرانقدر برای ادامه راه افتخار افرین ملت ایران محسوب می‌شود .

پس از حصول این سرمایه بزرگ بود که ایران تصمیم به مقابله به مثل در مقابل اقدامات امریکا کرد و بر اساس اراده ملی ایرانیان به این راه ادامه خواهد داد , راهبرد اقای ترامپ در مقابل این عزم و اراده مردم ایران نیز چیزی جز تهدید‌ها و خط و نشان کشیدن‌های مکرر و ملال اور نیست ، هرچند اگر تعرضی به ایران صورت بگیرد ، همانند انچه در عین الاسد اتفاق افتاد ، بار‌ها و بار‌ها تکرار خواهد شد , اقای ترامپ خوب است به این نصیحت بسیار گرانقدر و سنجیده دکتر ظریف به مقامات امریکایی دقت کند که : « هیچ وقت یک ایرانی را تهدید نکنید » و من اضافه می‌کنم : بخصوص اگر ان ایرانی ایت الله خامنه‌ای باشد ! به امید دستیابی به دنیایی بهتر که در ان همه دولت‌ها و ملت‌ها با مسالمت و رعایت حقوق یکدیگر در صلح و صفا زندگی کنند و اثری از زورگویان و سلطه‌طلبان در ان نباشد .

والسلام ,.