مناقشات اثاری که با موضوع سرمایه داری ساخته شده‌اند / اسب هایی که شلاق درشکه چی را می‌پرستند ؟

۱۴۰۰/۰۷/۱۹ ۰۹:۰۲:۴۴

قبل از اینکه سینمای امریکا تمام قد به استقبال انتخابات ریاست جمهوری این کشور برود و اکثر دیگر کشورهای بلوک غرب را هم پشت خود بسیج کند ، چند سالی بود که موضوع زیستن در نظم سرمایه داری دستمایه شاخص‌ترین اثار سینمایی قرار می‌گرفت و در 2019 این روند به اوج خود رسید .



به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو ، یکی از جدی‌ترین مباحثی که حول اثری مثل بازی مرکب شکل می‌گیرد ، بحث موضع ان در قبال نظام سرمایه داری است , بازی مرکب در دچار شدن به این بحث‌ها تنها نیست و خیلی از فیلم‌ها و سریال هایی که طی سالیان اخیر به چنین موضوعاتی پرداخته‌اند ، نوک پیکان همین نقد‌ها بوده‌اند , این دست اثار از سرمایه داران تصویر سیاه و ستمگری نشان می‌دهد ؛ اما از فرودستان و فقرا هم تصویر پیامبرگونه و مقدسی را نمایش نمی‌دهد که در فیلم‌های چپ گرای دوران جنگ سرد مرسوم بود .

به این ترتیب ، فیلم‌های جدید با موضوع نظام سرمایه داری ، طوری که انگار عادت مخاطبان را بر هم زده باشد ، باعث اعتراض بعضی از ان‌ها می‌شود , این نوع اثار ، چنین نمایش می‌دهند که انسان گرگ انسان است و هرکس در جایگاه پایین‌تری به لحاظ طبقاتی قرار دارد ، اگر در رتبه‌های بالاتر قرار بگیرد ، ممکن است با بقیه همان کاری را بکند که بالادستی هایش با او می‌کردند , اتفاقا نکته ای که باعث ایجاد سوء تفاهم شده ، همین جاست ؛ یعنی تفاوتی که میان دو گروه از فقرا وجود دارد .

فقرایی که در ادبیات مقاومت سراغ داشتیم ، نیروی مولد کار بودند ؛ مثلا دهقان یا کارگر و ، اما فقرایی که در اثار اخیر می‌بینیم ، همان طبقه متوسطی‌های مدرن هستند که عادت واره‌های فرهنگی لیبرال را پذیرفته‌اند و اگر حالا فقیر شده‌اند ، تنها از لحاظ مالی با طبقه موسوم به پرولتاریا شباهت دارند و از لحاظ جهان بینی منطق سرمایه داری را پذیرفته‌اند ؛ همان منطق جنگل که حق را با قوی تر می‌داند و انسان را گرگ انسان می‌پندارد , ان‌ها با اینکه به هر دلیلی حالا فقیر شده‌اند ، همچنان فردگرا ، سودانگار و رویاپرداز هستند و وقتی به بن بست برسند ، یا خودکشی می‌کنند یا به شکل انارشیستی از جامعه انتقام می‌گیرند , سینما در دوره جدید ، این طیف و این طبقه را نقد می‌کند ، نه نیروی مولد کار را در کارخانه‌ها و کارگاه‌ها و مزارع ؛ چون شاید تنها طبقه ای که در سه دهه اخیر صاحب صدا و رسانه بود ، همین‌ها بودند و این‌ها حتی فقیر می‌شدند ، به قوام و ادامه نظم سرمایه داری کمک می‌کردند .

برای درک بهتر مضمون سریال بازی مرکب ، بهتر است مقداری در این قضیه دقیق تر شویم , قبل از اینکه سینمای امریکا تمام قد به استقبال انتخابات ریاست جمهوری این کشور برود و اکثر دیگر کشور‌های بلوک غرب را هم پشت خود بسیج کند ، چند سالی بود که موضوع زیستن در نظم سرمایه داری دستمایه شاخص‌ترین اثار سینمایی قرار می‌گرفت و در 2019 این روند به اوج خود رسید , در ان سال « انگل »، « جوکر »، « متاسفیم ، دلتنگیم » « بینوایان »، « جواهرات تراش نخورده » و البته « پلتفرم » که در 2020 منتشر شد ، بحث‌های زیادی را برانگیختند .

فیلم هایی که نظام طبقاتی را نمایش می‌دادند و در یک سوی قضیه شان سرمایه داران زالوصفت قرار داشتند ؛ اما در سمت دیگر یک نیروی انقلابی را قرار نداده بودند , به عبارتی این فیلم‌ها بدمن داشتند و نیروی شر را نمایش می‌دادند ؛ اما در مقابل ، قهرمان و عنصر خیرخواه و مثبت هم نداشتند , همه فیلم‌ها یک بازی را نمایش می‌دادند که طبقه فرادست طراحی کرده بود و افراد فرودست به امید اینکه از کف هرم اجتماع بالا بیایند ، به این بازی تن می‌دادند .

در یک سو سرمایه دار زالوصفت ایستاده بود ، اما در سوی دیگر ، برخلاف فیلم‌های دوران جنگ سرد ، طبقه پرولتاریای کارگری یا دهقانی قرار نداشت , موضوع قطب سرمایه داری در بلوک غرب و کشور‌های پیرامونی ان هم مثل فیلم‌های دوران جنگ سرد به وادی کودتا‌های امریکایی و چیز هایی از این دست ورود نمی‌کرد ؛ بلکه همان بازی زالو‌ها و قماربازان امیدوار در کف هرم اجتماع را این بار بین کشوری که قطب سرمایه داری دنیاست ؛ یعنی امریکا و کشور هایی که سعی می‌کنند مثل امریکا باشند ، مثل کره ، بازسازی می‌کرد , در این فیلم‌ها مظلومان ، ابلهانی بودند که در روند ظلم رواشده بر خودشان شراکت می‌کردند .

این ابله‌ها مثل اسب هایی بودند که وعده درشکه چی‌های خودشان را باور کرده بودند ؛ وعده ای که به ان‌ها می‌گفت اگر خوب بدوید ، شما هم می‌توانید در جایگاه ما قرار بگیرید و به جای دویدن ، بر گرده بقیه شلاق بزنید , این رویای جامعه سرمایه داری است ؛ رویای فرصت‌ها , فردگرا و منفعت طلبانه و تخدیرگونه .

اگر این فیلم‌ها را به دقت مرور کنیم ، چنین افرادی نهایتا تنها در زمانی ممکن بود تصمیم به خروج از بازی بگیرند که هیچ شانسی برای موفقیت در ان برایشان متصور نبود , پس از ان هم یک قهرمان بازی فردی را از ان‌ها می‌دیدیم نه یک حرکت اجتماعی و انقلابی را , نهایتا یک انارشیسم کور از این قربانیان عاصی سر می‌زد که نه تن‌ها مطابق هیچ کدام از چارچوب‌های اخلاقی توجیه نمی‌شد بلکه جز عقده‌گشایی هیچ فایده ای نداشت و چیزی را در نظم ظالمانه موجود جابه جا نمی‌کرد .

اما فیلم‌ها چرا این چنین شده‌اند ؟ چرا در ان‌ها خبری از قهرمان طبقه کارگر نیست ؟ چرا با اینکه یک سوی قضیه شر مطلق است ، در سوی دیگر چیزی جز قربانیانی که با قصاب همکاری می‌کنند ، نمی‌بینیم و به عبارت صریح تر و کاربردی تر ، اگر انچه در کف هرم اقتصادی اجتماع است ، پرولتاریا نباشد ، پس چیست ؟ کلیدواژه فهم کل ماجرا در پاسخ به همین پرسش است ؛ انچه می‌بینیم ، بخشی از طبقه متوسط شهری و مدرن است که به ان ناحیه اقتصادی سقوط کرده ، نه یک نیروی مولد کار که به قول ان شعار قدیمی مارکسیستی ، کافی است زنجیرهایش را بگسلد و با هم زنجیرهایش متحد شود , انچه می‌بینیم طبقه ای است که عادت واره‌های فرهنگی و نظم سرمایه داری را پذیرفته و وقتی به کف هرم سقوط می‌کند ، به جای تلاش برای برهم زدن بازی ، تنها راهی که به ذهنش می‌رسد ، قمار مجدد است , چیزی مثل ستاندن وام‌های جدید برای قمار جدید و صاف کردن بدهی‌های قبلی که افراد را بیش از پیش در گرداب فرو می‌برد .

این جامعه ای است که با اراده متوهمانه خود ، گیر نزول خور‌ها یا همان زالو‌های راس هرم افتاده و به جای برهم زدن این بازی ، مرتب دست به قمار‌های جدید می‌زند و بدبخت تر می‌شود , طبقه یا طیفی که حتی دیگر جامعه نیست و به شدت اتمیزه و فردگرا شده و هرکس در ان فقط به منفعت خود و برون رفت از چاله فقر حتی به قیمت پا گذاشتن روی سر دیگران فکر می‌کند , طبیعتا در این فردگرایی قمارالود و هار ، اتحادی به وجود نمی‌اید و انقلابی در کار نیست .

طبق انچه فیلم‌های این دوره نمایش می‌دهند ، مشکل اصلی دنیا در این روز و روزگار این است که قربانیان با قصاب‌های خود همدست شده‌اند , فردگرایی شدید که قاعده اصلی این بازی است ، باعث می‌شود این قربانیان هیچ گاه با هم متحد نشوند و به جای ان ، به فکر پا گذاشتن روی سر بقیه و فرار از مهلکه باشند , ان‌ها حتی فکر می‌کنند می‌توانند با فرار از مهلکه ، به سکوی قصابان برسند و جزء ان‌ها قرار بگیرند .

این رویایی است که خود نظام سرمایه داری برای افراد ساخته ؛ تو هم می‌توانی جزء زالو‌ها باشی ، جزء قصاب‌ها باشی ، اینجا سرزمین فرصت هاست ، همه فرصت بازی و امتحان کردن شانس شان را دارند ,,.

طبقه متوسط و مدرن شهری حتی اگر به بدترین وضعیت اقتصادی سقوط کند ، در تعاریف سنتی پرولتاریا نمی‌گنجد , فیلم‌های این دوره به ما می‌گویند این طبقه ای است که رویای سرمایه داری را باور کرده و خیلی بعید است که از چنین خوابی بیدار شود , به همین دلیل سینمای این دوره را نمی‌شود با سینمای دوران جنگ سرد مقایسه کرد .

اگر کسی با همان معیار‌های سی - چهل سال پیش و به عبارتی با همان معیار‌های سینمای دوران جنگ سرد ، سراغ اثار این دوره برود ، همه شان را به رغم ظاهر ضدسرمایه داری ، مدافع این سیستم خواهد دانست ؛ چون دیگر خبری از ان دوگانه کلیشه ای نیست که در یک سو فقرای مقدس و در سوی دیگر ثروتمندان خبیث را قرار می‌داد , فقرایی که در سینمای این دوره می‌بینیم ، اساسا نیروی کار مولد نیستند ، بلکه متوسط‌های مدرن و ورشکسته ای هستند که از خودبیگانه‌اند و هسته سخت خوش باوری شان نمی‌شکافد و از دام چاله قماری که در ان ، حریف ، خود طراح بازی است و دست شان را از قبل خوانده ، بیرون نمی‌ایند , شاید به تعبیری بتوان گفت بازی مرکب بیشتر از نقد سرمایه داران ، نقد فقرایی است که با باورمندی به بازی انها ، باعث قوام سلطنت شان می‌شوند .

همان طور که فیلم انگل چنین بود یا فیلم هایی مثل جوکر ، جواهرات تراش نخورده ، متاسفیم دلتنگیم و ,,.

چنین بودند , نقد تمام کسانی که در این کازینوی بزرگ که با دزدی از اموال ان‌ها ساخته شده ، وارد می‌شوند و به جای ستاندن مال شان ، سعی می‌کنند بخشی از ان را توسط قمار با حریفی که خود طراح بازی است ، به دست بیاورند , اگر دنبال مصادیق ایرانی برای مولفه‌های سریال بازی مرکب بگردیم ، می‌شود گفت این مجموعه سرمایه دار زالوصفت را مقابل کارگران هپکو و هفت تپه یا کشاورزان و دامداران خوزستان و اصفهان و سیستان و بلوچستان قرار نمی‌دهد ؛ بلکه سرمایه دار زالوصفت در مقابل طیفی از مرکزنشینان طبقه متوسط قرار می‌گیرد که در هنگامه بحران مالی ، وقتی دارند به لحاظ اقتصادی چند دهک سقوط می‌کنند ، برای نجات خود به صفحه خرید سکه و دلار هجوم می‌اورند یا طی 6 ماه به اندازه 5 سال از فروشگاه‌ها خرید می‌کنند تا از موج گرانی جا نمانده باشند .

ان‌ها به جای اینکه زیر میز بازی بزنند و جلوی سوءاستفاده از خود را بگیرند ، دقیقا در پازل همان سرمایه داران قرار می‌گیرند که درحال غارت کردن شان هستند , خرید ان‌ها باعث گران تر شدن کالا و عمیق تر شدن بحران می‌شود و سود این جریان به جیب همان سرمایه داران زالوصفت می‌رود , این نه تمام جامعه بشری ، بلکه جامعه مدرن است که به شدت فردگرا و سودانگار رفتار می‌کند و خوی حیوانی پیدا کرده و اثار هنری جدید ، ازجمله همین سریال بازی مرکب ، چنین جامعه ای را نقد می‌کنند .

این حکم را به بسیاری از دیگر اثار سینمایی تولیدشده طی سال‌های اخیر هم می‌توان تعمیم داد ,.