سجده طولانی علی هاشمی قبل از عملیات خیبر

۱۴۰۰/۰۴/۲۹ ۲۳:۴۸:۲۷

هوری حکایت مردی است که هور را پل پیروزی کرد و تا پایان کار ، بر سر این پیمان ایستاد . او تا لحظه اخر در هور ماند تا مشعل هدایتی باشد برای راهیان نور و همه ایندگان .



خبرگزاری میزان - شهید « علی هاشمی » از جمله کسانی است که با شنیدن « این عمار » سر از میان نیزارهای هور بلند کرد و به ندای مظلومیت ولی زمان خود لبیک گفت , هوری حکایت مردی است که هور را پل پیروزی کرد و تا پایان کار ، بر سر این پیمان ایستاد , او تا لحظه اخر در هور ماند تا مشعل هدایتی باشد برای راهیان نور و همه ایندگان .

کتاب هوری که به همت گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی گرداوری شده است ، به بخشی زندگی نامه و خاطرات سردار فاتح « هور »، شهید سرلشکر علی هاشمی می‌پردازد , خبرگزاری میزان در سلسله برش هایی ، به بازخوانی این کتاب می‌پردازد , *** یا رسول الله 6 یکی از فرماندهان هور با سال گذشته‌اش خیلی تفاوت کرد .

کامیون‌های پر از قایق ، کنار اسکله هایی که دیشب ساخته شده بودند ، توقف کردند , اتومبیل‌های زیادی در حال تردد بودند , چند کیلومتر انطرفتر ، تردد تانک‌ها به سمت طلاییه به چشم می‌خورد .

حاجی هنوز نگران این جبهه بود , ترک زاده و بنی نجار به اخرین شناسایی طلاییه رفته و برنگشتند ! باغبانی که همراه ان‌ها بود پس از سه روز توانست خود را نجات دهد ، ولی گزارشش پس از مجروح شدن ترک زاده و بنی نجار کمکی به قرارگاه نصرت نکرد و مسیر طلاییه در هاله ای از ابهام قرار گرفت ! از طرفی چار‌های هم نبود , هر چه این مسئله بیشتر طول میکشید احتمال لو رفتن کل عملیات در هور بیشتر می‌شد .

از ساحل هور که دور می‌شدی دو طرف جاده ، مقر‌های زیادی برپا شده بود , واحد‌های مهندسی همچنان در حال فعالیت بودند , چند تیم مهندسی جهاد سازندگی در حال احداث جادهی جدیدی از طرف جادهی خرمشهر به سمت هور بودند .

طی 48 ساعت ، چهره جفیر و طلاییه کاملا عوض شد , حضور لشکر‌ها هنوز ادامه داشت , چند سنگر بتونی بزرگ به چشم می‌خورد که تازه ایجاد شد .

چند انتن بیسیم بلند هم روی یکی از سنگر‌ها به چشم می‌خورد , بیشتر فرماندهان در سنگر نشسته بودند , حاج علی همهی نیرو‌های شناسایی قرارگاه نصرت را در کنار یگان‌های نظامی عملکننده در دل هور تقسیم کرد و هر کدام راهنمای نیرو‌های پیش رو بودند .

اخرین هماهنگی‌ها انجام شد , چند نقطه استراتژیک برای هجوم اولیه انتخاب شد , یگان‌ها باید همزمان عمل می‌کردند .

چند گردان به جزایر مجنون نزدیک شدند و چند گردان از طرف البیضه و جنوب غربی هور قصد هجوم به سمت اتوبان بصره را داشتند , دو لشکر هم در خط طلاییه امادهی عملیات بودند و حاجی از طریق بیسیم با ان‌ها ارتباط داشت , برادر محسن کنار دستگاه بزرگ بیسیم نشسته بود و با فرماندهان لشکر‌ها که هر کدام در منطق‌های مستقر بودند ، امور را کنترل میکرد .

هنوز یک گردان به محل استقرار نرسیده بود و داشت با فرمانده ان محور صحبت می‌کرد , صدای دلنشین حمید باکری از بیسیم شنیده می‌شد و ارامش بخش بود , سالمی و سید نور ، باکری را همراهی می‌کردند .

لحظاتی بعد فرمانده کل سپاه اطمینان داد که حاال میشود رمز عملیات را گفت , یک روحانی که بیش از شصت سال سن داشت ، گوشی بیسیم را برداشت , ایاتی از قران کریم را تلاوت کرد و بعد رمز عملیات خیبر را که قرار بود بن بست شکن جنگ باشد ، اعلام شد : بسم الله الرحمن الرحیم ، یا رسول الله ، یا رسول الله ، یا رسول الله .

,, ٭٭٭ حاج علی همراه نیروهایش اماده شد تا در شروع عملیات خیبر به خاکریزی که در اولین سیل بند عراق بود ، حمله ور شود .

او برای رفتن سر از پا نمی‌شناخت و لحظه شماری می‌کرد , عباس هواشمی می‌گفت : شب قبل از عملیات خیبر ، حاج علی همه ما را جمع کرد ؛ نیرو‌های اطلاعات ، تخریب ، فرماندهان ، همه بودند , حاجی قربانصدقه ما می‌رفت و حلالیت می‌طلبید .

می‌گفت : « اگر در طول این ماه‌ها از من خطا و کوتاهی سر زده ، حلالم کنید , شما امشب مزد فداکاریتان را خواهید گرفت , پیروزی امشب شما مزد شبنخوابی‌ها و بیداری‌ها در سوز سرمای بهمن ماه است .

امشب شما در پیروزی یگان‌ها سهیم هستید , حاجی حرف میزد و همه گریه می‌کردند , از شنیدن حرف‌های هاشمی گریه‌ام گرفت ، اما خجالت کشیدم در مقابل او گریه کنم .

دعا می‌کردم زود حرف هایش تمام شود تا به گوش‌های بروم و دل سیری گریه کنم , ٭٭٭ برادر محسن رضایی می‌گوید : یادم نمیرود , به من گفتند علی شب قبل از عملیات ، به خلوت رفته و یک سجده طولانی داشته .

نمی‌دانم ان شب چه حرف هایی با خدا زد ، یعنی نمی‌خواهم بدانم ؛ چون این سهم علی بوده و حق اوست , شب عملیات با بیسیم با علی صحبت کردم , خودش به عنوان اولین نیرو‌های شناسایی راهی خط مقدم شد و در محور پد شمالی جزیره ، نیرو‌ها را برای عملیات مستقر کرد .

ان شب در طول عملیات به هر بهانه ای با علی صحبت می‌کردم , دلم برای او شور می‌زد , احساس من به علی یک احساس دیگری شده بود .

ساعت دوازده شب بود , روحیه و فضای معنوی خوبی بر قرارگاه حاکم شد , همه گریه می‌کردند .

ان شب با همه وجودم فهمیدم که دلم متوجه علی است , با خودم گفتم امشب حاصل زحماتش را خواهد دید , هزار بار حضرت زهرا ( س ) را ان شب قسم دادم تا بچه‌ها را کمک کند موفق شوند .

علی در طول عملیات ، لحظه به لحظه گزارش می‌داد و من غرق دعا و توسل بودم , صدای علی نشانه ارامش و قدرت بود , هنوز صدایش که می‌گفت این محور باز شد ، ان محور موفق شد ! در گوشم است .

بیشتر از همه ، ان شب من با علی حرف زدم , ٭٭٭ خلاصه اینکه عملیات خیبر در تاریخ 1362/12/3 اغاز شد , نیرو‌های ما با هدایت فرماندهانی مانند علی تا دجله و اتوبان بصره پیشروی کردند ، اما محور طلاییه باز نشد ! دشمن سرسختانه مقاومت کرد .

برای همین نیرو‌های ما از دجله و اتوبان بصره عقبنشینی کردند , پس از یک نبرد طوالنی و نفس گیر ، جزایر مجنون کاملا حفظ شد و جبهه جدیدی گشوده شد و جزایر تا پایان جنگ در تصرف نیرو‌های ایران باقی ماند , همه نیرو‌های قرارگاه نصرت در طول عملیات به عنوان راهنمای لشکر‌های عمل کننده شرکت داشتند و تعدادی از انها ، از جمله سالمی و سید نور با حمید باکری ، قائم مقام لشکر عاشورا در نبردی سخت به شهادت رسیدند .

بیشتر بخوانید : نصب تابلو در مسیرهای حساس عملیات هور انتهای پیام /.