« توتال » رفت و جا برای خودفریبان باز شد !

۱۴۰۰/۰۹/۰۹ ۰۵:۱۱:۲۰

انرژی امروز :



« انرژی امروز » در تحلیلی نوشت : « توتال به صورت رسمی قرارداد توسعه فاز 11 پارس جنوبی را ترک کرده است », این گفته بیژن زنگنه پایانی بود بر اما و اگرها و برخی دلخوشی‌ها ؛ دلخوشی هایی که گویندگان ان ، از معاون پارلمانی وزیر نفت تا سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس ، تا همین هفته قبل هم ان را مطرح می‌کردند و واقعیتی عیان چون رفتن توتال از پارس جنوبی را رد می‌کردند , شجاع الدین بازرگانی و اسدالله قره خانی که از بقای توتال در ایران گفته بودند ؛ نمونه هایی از افراد دیرباور در صنعت نفت هستند که هنوز پایان یک دوران شیرین اما کوتاه را باور نکرده‌اند .

دورانی به نام « پسابرجام » که در ان ، کشورهای اروپایی و غول‌های نفتی تست‌های اولیه برای حضور در پروژه‌های انرژی ایران را صورت دادند و برخی هم با پذیرش ریسک و مقداری امید به حل مسایل ایران با جهان غرب ( و به ویژه امریکا ) چمدان‌های خود را بستند و راهی تهران شدند , توتال در این میان ، پرچمدار بود , غول نفتی فرانسوی که در دهه 70 هم پس از تحریم‌های دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون علیه ایران ( معروف به داماتو ) به ایران امده بود تا نخستین فازهای پارس جنوبی را توسعه دهد ؛ اخرین شرکت مهم نفتی غربی هم بود که پس از تحریم‌های هسته ای و تحریم‌های دوجانبه امریکا و اروپا در ابتدای دهه 90 ایران را ترک کرد و حال ، پس از برجام بار دیگر نخستین شرکت مهم غربی بود که با ایران قرارداد امضاء کرد .

ناکام ماندن تلاش‌های توتال برای اخذ معافیت از امریکا و بی نتیجه ماندن رایزنی‌ها و مکاتبات رییس جمهور و مقامات دولت فرانسه برای حضور شرکت‌های بزرگ این کشور در ایران ، عملا جایی برای ادامه حضور توتال باقی نگذاشت , رفت و امد پاندولی توتال به ایران ، چنان با روند مناسبات و فراز و نشیب‌های روابط ایران و غرب همسو و همسان است که می‌توان از پس دو دهه تجربه همکاری با توتال ، بودن یا نبودن این شریک فرانسوی در پرو ژه‌های نفت و گاز ایران را به مثابه نشانگر و علامتی مشخص ، از میزان وخامت یا سلامت روابط سیاسی دوجانبه تلقی و تعریف کرد , معنای اشکار نبودن توتال در ایران ، فقدان هرگونه امکان و امید به سرمایه‌گذاری قابل توجه ( حتی با پذیرش ریسک نسبی ) در ایران است .

این در حالی است که مثلا شل و بی پی ریسک پذیری بسیار کمتری جهت حضور در پروژه‌های ایران دارند و بود و نبود انها را نمی‌توان ملاک مشخصی در این زمینه تلقی کرد , گر چه حضور این شرکت‌ها در ایران می‌توانست نشانه پایداری نسبتا بلندمدت شرایط سرمایه‌گذاری باشد ؛ اتفاقی که در مقطع دو ساله پس از برجام رخ نداد و این شرکت‌ها بر خلاف توتال ، حاضر به پذیرش ریسک و حضور در ایران نشدند , ضمن ان که شرایط و مدل قراردادهای نفتی ایران در مقایسه با کشورها و بازارهای رقیب ( به ویژه عراق و قطر ) چندان جذابیتی نداشت که به جز توتال ، سایر شرکت‌های مهم نفتی را به پذیرش ریسک حضور در ایران وادارد .

تجربه توتال ، البته می‌توانست هم طیف طرفدار سرمایه‌گذاری خارجی در توسعه صنعت نفت را در داخل ایران تقویت کند و از فشارهای دلواپسان و جریان‌های سیاسی - اقتصادی فعال در صنعت نفت که شعارهایی چون « استقلال » و « خودکفایی » می‌دهند ، بکاهد و هم می‌توانست انگیزه شرکت‌های غربی محتاط تر برای حضور در ایران را افزایش دهد , توتال امروز رفت و هیچ یک از این دو اتفاق نیفتاد , حال ، دوباره نوبت دلواپسان و مخالفان جذب سرمایه خارجی شده تا میدان را در دست بگیرند و با قیافه ای حق به جانب بگویند : « دل بستن به شرکت‌های غربی از ابتدا اشتباه بود .

» اما گزینه بدیل این مدعیان و منتقدان چیست ؟ ایا این طیف که در حوزه سیاست خارجی هم با شعار « مقاومت » و « نفی برجام »، عملا مذاکره و تعامل جدی با قدرت‌های غربی را نفی می‌کنند و بدون ارایه یک سناریوی واقع بینانه و غیر شعاری شرایطی معلق و بلاتکلیف را بر کشور حاکم کرده‌اند ، در حوزه نفت و گاز و انرژی هم ، کاری بیش از این بلد هستند ؟ ایا جز « خودفریبی » و شعار « ما می‌توانیم » یا فرش قرمز انداختن پیش پای شرکت‌های چینی بدسابقه ، راه دیگری پیشنهاد می‌کنند ؟ ایا جز این است که در شرایط کنونی ، چه توسعه میادین ، چه افزایش تولید و چه حتی فروش نفت دیر یا زود تعلیق به محال خواهد شد یا هزینه‌های فروش و تامین امنیت نفت برای کشور و نیز شرایط دشوار بازگرداندن پول ان ، چنان بالا خواهد رفت که عملا چیزی به نام « درامد نفتی » ته جیب دولت نخواهد ماند ؟ چه کسانی که همچون شجاع الدین بازرگانی و اسدالله قره خانی هنوز ابعاد تحریم را باور نکرده‌اند و دلخوشانه تا همین هفته گذشته ، حتی رفتن توتال از ایران را منکر می‌شدند و چه کسانی چون احمد توکلی و دلواپسانی که اصل مساله گرفتاری ایران در تحریم را نادیده می‌گیرند و مدعی می‌شوند ناتوانی صنعت نفت ایران در این شرایط ، ناشی از حضور وزیری چون بیژن زنگنه است ؛ هر دو ، کاری جز « خودفریبی » انجام نمی‌دهند , توسعه میادین ، افزایش تولید و بازاریابی و فروش نفت ( و دیگر محموله‌های انرژی ) نیازمند یک سیاست خارجی باثبات و وجود حداقلی از اعتماد و اطمینان در نزد مشتریان ، سرمایه گذاران و صاحبان تکنولوژی است , نمی‌توان در شرایطی که کشور به گوشه رینگ رفته ، از وزیر نفت ( هر کس که می‌خواهد باشد : بیژن یا رستم !) انتظار داشت همچون قهرمانان اسطوره ای به میدان بیاید و نفت ایران را از شرایط بحران نجات دهد .

باز در اینجا ، باید انصاف زنگنه را ستود که نه چون رستم قاسمی وعده نفت 200 دلاری در شرایط تحریم می‌دهد و نه همچون معاون خود یا سخنگوی کمیسیون انرژی ، رفتن توتال را انکار می‌کند , اما ایا باید نشست و منتظر ماند ؟ فعالان صنعت نفت باید بنشینند و مرگ تدریجی یک رویا را تماشا کنند ؟ نگاه واقع بینانه این است که سرنوشت صنعت نفت ایران تا حد زیادی از دست فعالان این صنعت و وزارتخانه خارج شده و اینده ان ، به تصمیم سطوح عالی نظام وابسته است , در عین حال ، سهم نفت در اقتصاد ملی چنان است که طبعا ، سران نظام نمی‌توانند در قبال افول و سقوط ان لااقتضی و منفعل بمانند .

اما در حوزه فعالان صنعت نفت ، اگر هم قرار باشد کسی در این شرایط کاری کند ، قبل از هرچیز باید ابتدا خودفریبی و شعارهای به ظاهر انقلابی را کنار گذاشت و با رویکردی کارشناسی و استفاده از تجربه مدیران نفتی فعال در دوران جنگ و تحریم ، در جهت استفاده از معدود ظرفیت‌های باقیمانده ( ان هم به شکلی کوتاه مدت ) گام برداشت و در عین حال ، مسئولان سیاسی کشور را به اتخاذ تصمیماتی جدی برای بازگشت ثبات به سیاست خارجی کشور دعوت کرد , دل باختن به توتال و چنگ انداختن به زنگنه ، هر دو خطاست , هر چه زودتر ، خودفریبی را کنار بگذاریم !».