اردوگاه اصلاح‌طلبان

۱۴۰۰/۰۳/۰۶ ۱۶:۲۰:۵۰


پایگاه بصیرت فتنه 88، اتشی بود که در خرمن جریان چپ قدیم و اصلاح‌طلبان جدید افتاد و تمام سرمایه بیش از سه دهه فعالیت سیاسی انها را تباه کرد , در این ماجرا ، اردوگاه اصلاح‌طلبان به چند دسته تقسیم شد و انان را تا مرز فروپاشی پیش برد , اما این جریان توانست در استانه انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 به صورت حداقلی خود را بازسازی کند و با مدیریت صحنه انتخابات و حمایت از نامزدی که کاندیدای اختصاصی این جریان نبود ، پیروز انتخابات شود و این پیروزی را در سال 1396 نیز تداوم بخشد .

این اردوگاه در استانه انتخابات 1400 نیز فعال بوده و همه تلاش خود را برای بازیگری فعال در این عرصه اغاز کرده است , اضلاع مختلف این جریان مدت هاست که چند پروژه و راهبرد کلان متفاوت را برای فعالیت سیاسی خود طراحی کرده است که همچنان به دنبال تحقق ان است , پروژه اول « مشروطه خواهی » است که سعید حجاریان از ان چنین یاد می‌کند : « جهت‌گیری کلی اصلاح‌طلبی چنانکه بارها بدان اشاره کرده‌ام ، در میان مدت ذیل پروژه « مشروطه خواهی » تعریف می‌شود .

» پروژه دوم « توسعه سیاسی و دموکراسی خواهی » است که به گفته احمد غلامی ، سردبیر روزنامه شرق طیف دیگری از اصلاح‌طلبان که خصیصه ای تئوریک دارند از ان حمایت می‌کنند , « استراتژی انان بر مبنای توسعه سیاسی و دموکراسی استوار است ,» پروژه سومی که بخشی از اصلاح‌طلبان در این سال‌ها دنبال کرده‌اند ، « نرمالیزاسیون » است که به گفته حجاریان : « دولت نرمال پیش زمینه و شرط لازم دولت دموکرات است ، اما شرط کافی برای ان نیست .

» در این نگاه « نرمالیزه کردن در پیشرفته‌ترین حالتش به دموکراتیزه شدن می‌انجامد اما در حداقلی‌ترین شکل ان ، مقدمه ای است بر دموکراتیزاسیون », پروژه چهارم به دنبال « تغییرات ساختاری و استحاله نظام » است که امثال مصطفی تاج زاده دنبال کننده ان هستند , در دل این پروژه سیاست « حذف رهبری » از قانون اساسی دنبال می‌شود .

مصطفی تاج زاده با صراحت می‌گوید : « رهبری و ریاست جمهوری باید ادغام شوند و دوره ای شود ، چون ما دیگر نمی‌توانیم چهره مادام العمر داشته باشیم ، البته با اختیارات محدود و روشن » از انتخابات ازاد سخن گفته می‌شود , جهت‌گیری که به گفته تاج زاده در ان باید « به سمت یک انتخابات ازاد برویم که همه بیایند از جمله اصلاح‌طلبان ؛ یعنی مخالفان و اپوزیسیون هم بتوانند شرکت کنند ,» اهداف و پروژه‌های یاد شده در انختبات 1400 نیز همچنان کلان پروژه‌های این جریان محسوب می‌شود که به فعالیت‌های انتخاباتی ، شعارها و برنامه ریزی‌های انان جهت خواهد داد .

الف , قوت‌ها و فرصت ها 1) توانایی موج سواری بر تغییرات فرهنگی – اجتماعی جامعه فضای فرهنگی اجتماعی کشور با این واقعیت مواجه است که اولا سرعت تحولات در این حوزه به شدت بالاست و ثانیا سمت و سوی این تغییر و تحولات ، الزاما ارزشی نبوده و در هماهنگی با ارزش‌های مالوف و پذیرفته شده دین و انقلاب اسلامی نیست ، بلکه در برخی موارد ، ماهیت و سمت و سوی غرب گرایانه ، جهانی و دگراندیشانه دارد , برای نمونه ، می‌توان به تغییر الگوی پوشش ، الگوی مصرف ، الگوی تفریح و سرگرمی و .

,, در سال‌های اخیر در کشور اشاره کرد که همگی نمودهایی از تغییر در فضای فرهنگی اجتماعی کشور هستند که در سطحی عمیق تر ، بیانگر تغییر ذائقه‌ها ، نگرش‌ها و ارزش‌ها در میان لایه هایی از جامعه است .

تحت این شرایط ، پدیده‌ها و اموری که در گذشته چندان مورد توجه نبود و حتی ممکن بود از سوی جامعه طرد شود ، امروز در فضای کشور مورد استقبال قرار می‌گیرد و اتفاقا اهنگ ان ، در فضای عمومی کشور نیز طنین‌انداز می‌شود , اصلاح‌طلبان که در حوزه فرهنگ بسط چنین ارزش‌ها و هنجارهایی را مطلوب می‌دانند و خود بدان تعلق دارند ، فضای ایجاد شده را فرصتی برای عرضه اندام دانسته و در جهت اثبات خود و جذب هوادار از ان بهره می‌گیرند , 2) دست برتر اصلاح‌طلبان در شبکه‌های اجتماعی مجازی توانایی بهره‌گیری مناسب از رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی ، به منظور انجام عملیات روانی حساب شده و هدفمند علیه رقیب و جلوه دادن خود به عنوان گزینه مطلوب ، از متغیرهای مهم در رفتار انتخاباتی اصلاح‌طلبان است که اگرچه با رعایت بایسته‌ها و اخلاق انتخاباتی منافات دارد ، اما به هر حال واقعیتی است که بر نتیجه انتخابات تاثیر می‌گذارد .

در مجموع اصلاح‌طلبان از این منظر که اغلب فعالان فضای مجازی با ایده‌ها و پیام‌های این جریان همسویی دارند ، دست برتر را در این فضا دارند و همچنین همسویی بیشتر سلبریتی‌ها با اصلاح‌طلبان و نفوذ بالای انها در فضای مجازی می‌تواند به جذب بیشتر افکار عمومی در فضای مجازی به سوی گفتارها و پیام‌های اصلاح‌طلبان منجر شود , 3) ایفای نقش در جایگاه اپوزیسیون طیف رادیکال اصلاح‌طلبان که از زمان ظهور رویکرد انتقادی و ساختارشکنانه داشته‌اند ، همواره ژست انتقادی به وضع داشته و از جایگاه اپوزیسیون به مواجهه با عملکرد نظام پرداخته‌اند , حتی زمانی که خود برای سالیان متمادی متولی اداره اجرایی کشور بوده‌اند .

این موضوع ، باتوجه به فرهنگ سیاسی حاکم بر جامعه که در طول تاریخ شکل گرفته و در ان ، عناصر پر رنگی از تمایل به نقد حاکمان و ساختارهای رسمی وجود دارد ، می‌تواند جذاب باشد , انچه می‌تواند موفقیت در استفاده از این نوع ادبیات را تقویت کند ، وجود مشکلات اقتصادی معیشتی در کشور است که البته اصلاح‌طلبان از این زاویه ، نمی‌توانند زبان انتقادی داشته باشند ، زیرا بخشی از مشکلات معیشتی در کشور محصول عملکرد خود انهاست , با این حال ، انها تلاش می‌کنند تا با حیله‌های مختلف این مشکلات اقتصادی را به زعم خود نتیجه دخالت نهادهای حاکمیتی در اقتصاد معرفی کنند و در همین حوزه هم که خود مقصر هستند ، اقدام به فرافکنی و رفع تقصیر از خود کنند و خود را به بدنه معترض جامعه نزدیک کنند ! 4) تلاش برای نزدیکی به غرب اصلاح‌طلبان در سال‌های اخیر سعی کرده‌اند میان مسائل سیاست خارجی و اقتصاد کشور ارتباط برقرار کرده ، حل مشکلات اقتصادی را در گرو عادی‌سازی رابطه با غرب و امریکا تعریف کنند و از این طریق به شرطی کردن اقتصاد کشور بپردازند .

در شرایط کنونی با توجه به پیروزی بایدن در امریکا و وعده وی برای بازگشت به برجام ، فضای طرح دوباره مذاکره به سود اصلاح‌طلبان را بیش از قبل فراهم کرده است ، ضمن اینکه چهره به ظاهر اشتی جویانه بایدن در مقابل ترامپ جنایت کار ، رویکرد مذاکره با امریکا را در افکار عمومی بیشتر موجه می‌سازد ، در حالیکه تهدیدات مهمی درون ان نهفته است , البته در بحبوحه بزک کردن دوباره امریکا در رسانه‌های اصلاح‌طلب ، وقوع حادثه ترور دانشمند شهید ، محسن فخری زاده ، به وسیله عوامل رژیم صهیونیستی و حمایت ترامپ از این موضوع ، ماهیت ستیزه جویانه امریکا با ایران را بار دیگر به نمایش گذاشت و رویکرد مذاکره را می‌تواند به حاشیه ببرد ؛ اما با توجه به اینکه چند ماه تا انتخابات 1400 ایران باقی مانده و به احتمال زیاد جو بایدن هم در این زمان سیگنال‌های مثبت و فریبنده ای را در زمینه مذاکره با ایران صادر کند ، بنابراین در مجموع فضای سیاسی میان ایران و امریکا فرصت هایی بیش از قبل جهت بهره برداری اصلاح‌طلبان در بر دارد , ب .

ضعف‌ها و چالش ها 1) کم توجهی به اولویت کشور اصلاح‌طلبان همواره معتقد به تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی بوده‌اند و اساسا افکار عمومی کشور انان را کمتر در مقام مدیران دغدغه مند نسبت به اقتصاد و معیشت جامعه می‌شناسد , اصلاح‌طلبان هم به لحاظ پیشینه عملکردی و نقشی که در روی کار اوردن دولت کنونی داشتند و ناکارامدی‌های این دولت به پای انها نوشته شده و هم به لحاظ گفتمانی ( تاکید بر تحقق ازادی و توسعه سیاسی ) ناتوان از برقراری ارتباط با مهم‌ترین مسئله اجتماعی ، یعنی فقر و معیشت هستند , این وضعیت خواه ناخواه ، قدرت کنش‌گری اصلاح‌طلبان را محدود می‌کند و میان انان با جامعه فاصله می‌اندازد .

2) ریزش سرمایه اجتماعی عملکرد دولت روحانی و فراکسیون امید اصلاح‌طلبان در مجلس دهم از یک سو و از سوی دیگر ادبیات سلبی و غیرصادقانه اصلاح‌طلبان در زمینه مسئول ندانستن خود در کم کاری‌های دولت روحانی سبب شده است تا بدنه اجتماعی این جریان دچار سرخوردگی شود , بنابراین اصلاح‌طلبان امروز از افت مشارکت بدنه اجتماعی خود در انتخابات 1400 نگرانی جدی دارند و حتی می‌توان کلان مسئله این جریان را افت مشارکت پایگاه رای انان دانست که در انتخابات اسفند 98 خود را نشان داد , جریان اصلاحات اکنون در یک وضعیت بحرانی قرار دارد ؛ زیرا باتوجه به کارنامه ضعیف دولت ، شورای شهر تهران و مجلس دهم ، با شعار صرف ازادی نمی‌تواند پایگاه رای خود را بسیج کند .

از همین رو صادق زیباکلام ، از فعالان سیاسی این جریان ، به صراحت اشاره می‌کند که « فرقی نمی‌کند که کاندید اصلاح‌طلبان در 1400 اقای جهانگیری باشد یا فرد دیگری , حتی خود اقای خاتمی هیچ شانسی در انتخابات 1400 ندارد ؛ زیرا بدنه اجتماعی اعتقاد و باور خود را از دست داده است ,» 3) اختلافات درون تشکیلاتی و ضعف در رهبری اختلافات درون جریانی اصلاح‌طلبان نیز این روزها در اوج خود قرار دارد .

اصلاح‌طلبان از یک سو میراث دار دولت روحانی شده‌اند , دولتی که در نگاه عموم جامعه مسئول اوضاع امروز کشور است ! تلاش انان برای جدایی سبد اردوگاه شان از اعتدالیون مورد قبول افکارعمومی قرار نگرفته است , از طرفی راهکار مشخصی نیز برای خروج از وضعیت کنونی ندارند .

در کنار این قصه از لحاظ تشکیلاتی نیز اوضاع به شدت اشفته است , شورای عالی سیاستگذاری تعطیل شده و شورای اجماع ساز هم با مناقشات و انتقادات فراوانی تولد یافته است که معلوم نیست تا چه اندازه راهگشا باشد , شخصیت‌های کلیدی چون رییس دولت اصلاحات و .

,, نیز این روزها کم اعتبارتر از انند که بتوانند در لحظات حساس با پیامی کوتاه همه اضلاع این اردوگاه را گرد هم جمع کنند ! اجازه طرح چهره‌های جدیدتری برای محوریت یافتن در این اردوگاه نیز وجود ندارد .

به زعم برخی فعالان سیاسی ، نامه‌نگاری های اخیر اقای موسوی خویینی‌ها در این روزها با هدف محوریت یافتن در این اردوگاه دنبال می‌شود , اقدامی که با واکنش تند بخشی از فعالان سیاسی اصلاح‌طلبان روبه رو بوده است , صادق زیباکلام به تازگی گفته است : « اقای موسوی خویینی‌ها به هیچ وجه نمی‌تواند در جایگاه رهبری اصلاحات قرار بگیرد و اگر صد بار دیگر نامه بنویسید در این اصل تغییری ایجاد نمی‌شود و اقای خویینی‌ها اگر قرار است با اطلاع اقای خاتمی یا بدون اطلاع او ، سخنگو یا لیدر جنبش اصلاحات باشد ، یک فاجعه برای اصلاحات رقم خورده و عقبگردی بزرگ برای این جریان است و به نوعی لیدری موسوی خویینی‌ها تیر خلاص به شقیقه جنبش اصلاحات است .

» 4) ابهام در هویت اصلاح‌طلبی اصلاح‌طلبی از ابتدای شکل‌گیری با مسئله ابهام هویتی مواجه بوده و تاکنون نتوانسته است چیستی ، اهداف و خط و مشی خود را به روشنی تعریف کنند , اینکه اصلاح‌طلبی چیست ؟ اصلاح‌طلب کیست ؟ و اصلاح‌طلبان چگونه می‌اندیشند ؟ سوالاتی است که در سال‌های اخیر بالاخص تعریف مشخصی برای ان ارائه نشده است , از زمان ارائه تعاریف ناظر به دوران حاکمیت دولت اصلاحات قریب به 20 سال می‌گذرد ، و بخش قابل ملاحظه ای از هواداران و بدنه اجتماعی ان دوران را درک نکرده‌اند .

شرایط سیاسی اجتماعی نیز دستخوش تحولات اساسی شده است که ان تعاریف دیگر پاسخگوی ضرورت‌های امروز نیست , ائتلاف و هم امیختگی اصلاح‌طلبان و اعتدالیون نیز بر بحران هویت اردوگاه اصلاح‌طلبان افزوده است , مرزهای هویتی با امیختگی اصلاح‌طلبان با فتنه گران و ضدانقلاب و اپوزیسیون و .

,, بر هم ریخته است .

فقدان مرجعیت و مکانیسمی در این عرصه نیز مزید بر علت شده و بر اختلالات هویتی افزوده است , در این میان فقدان هویت اصلاح‌طلبی موجب ریزش هواداران و کاهش جذب هواداران جدید شده و پایگاه اجتماعی انان را تضعیف کرده است , غلامحسین کرباسچی ، دبیرکل حزب کارگزاران معتقد است : « اولین و بزرگ‌ترین مشکل اصلاحات ، مشکل هویتی است .

این مسئله ریشه در امروز و دیروز ندارد ؛ اصلاحات از اولین روز نتوانست یا نخواست تعریفی کامل از خود ارائه کند ؛ به این معنی که بیان کامل و جامعی از اهداف خود و اینکه می‌خواهد چه کارهایی را انجام دهد ,,.

اگر یک جریان سیاسی می‌خواهد مقابل حوادث سیاسی اجتماعی واکنش نشان بدهد و تصمیم‌گیری کند ابتدا باید مبانی هویتی خود را تعریف کند ؛ به نظر می‌رسد که اصلاحات و اصلاح‌طلبان در این دو دهه خود را تعریف نکرده‌اند ,» محمدرضا تاجیک نیز بر این باور است که : « فقدان گفتمان ، یعنی فقدان نظام معنایی , فقدان نظام معنایی یعنی فقدان تعریف مشخص از درون و برون ، خودی و دگر ، امر و کنش اصلاحی و غیراصلاحی .

» ج , اخرین وضعیت و چشم‌انداز اینده در مورد چگونگی مواجهه با انتخابات 1400 نیز اختلافات بسیار است , اصلاح‌طلبان هرچند در یک اردوگاه قرار دارند ، اما این بدان معنا نیست که مجموعه ای یکپارچه بوده و اختلافات در میان انان وجود ندارد .

نقدهای درون گروهی اردوگاه اصلاح‌طلبان نیز در ماه‌های اخیر با شدت بیشتری دنبال می‌شود , بالاخص پس از ناکامی در انتخابات اسفند 1398 که جریان رقیب توانست اکثریت مطلق مجلس یازدهم را در اختیار گیرد , اصلاح‌طلبان به شدت نگرانند که این شکست دومینوار تکرار شده و در انتخابات 1400 کنترل قوه مجریه و شوراها شهر و روستا نیز از اختیار این جریان خارج شود و باز هم دوران خانه‌نشینی حداکثری و دوری از قدرت فرا رسد و حاکمیت یکپارچه در اختیار جریان رقیب قرارگیرد ! انان معتقدند این نقدها شاید موثر افتد و راهکاری برای خروج از وضعیتی را که می‌تواند موجب به محاق رفتن یک دهه ای این اردوگاه شود فراهم اورد .

چگونگی شرح وضعیت کنونی و راهکارهای خروج از ان خود به موضوع جدیدی برای اختلاف تبدیل شده و قرار گرفتن ان در کنار دیگر عوامل مورد مناقشه ، امروز اردوگاه اصلاح‌طلبان را به اضلاع مختلفی بدل ساخته است , در یک نگاه کلی اصلاح‌طلبان را در این مقطع می‌توان به دو ضلع رادیکال‌های ساختارشکن ( تغییرخواهان ) و اعتدالیون محافظه کار ( بهبودخواهان ) تقسیم کرد , دسته اول را افرادی چون تاج زاده و علوی تبار در داخل کشور و بخشی از جریان‌های اپوزیسیون خارج کشور مدیریت و پرچمداری می‌کنند که به شدت به دنبال تغییر قانون اساسی و پیشبرد فرایند اشکار سکولاریزاسیون در کشورند .

برای رسیدن به اهداف خود نیز بر طبل جنجال و اشوب در کشور می‌دمد و با صراحت به ارکان نظام از رهبری تا شورای نگهبان و ,,.

حمله می‌کنند ، پرچم رفراندوم را علم می‌کنند ، امثال اقای امجد را بزرگنمایی می‌کنند و به اظهارات ان ضریب می‌دهند و تلاش دارند تا با هر کلامی از این دست به تابوشکنی بپردازند , انتخابات را نیز فرصتی برای شورش علیه نظام می‌بینند و فرصتی برای تداوم همین سیاست , دسته دیگر اما با طمانینه بیشتری قدم برداشته و حاضر نیستند خود را در مقابل نظام اسلامی معرفی کنند .

این طیف که شامل اعضای کارگزاران سازندگی ، بخشی از اعضای مجمع روحانیون مبارز ، و افرادی چون بهزاد نبوی و ,,.

هستند ، خود را منتقد وضع موجود معرفی می‌کنند ، اما نه منتقدی ساختارشکن که با صراحت پرچم هجمه به ارکان نظام را بلندکرده باشد , انان معتقد به اصلاحات در چارچوب قانون اساسی بوده و علاوه بر نقد ، تعامل با ارکان نظام را نیز در دستورکار خود دارند , انتخابات را نیز فرصتی برای ماندن در قدرت می‌بینند و خط تحریم را پیشه نمی‌کنند .

در این میان موضوعات مختلفی به محور اختلافات این دوضلع اصلاح‌طلبی بدل شده است , یکی از موضوعات مورد مناقشه در اردوگاه اصلاح‌طلبان چگونگی مواجهه با عملکرد دولت اعتدال است , دولتی که با حمایت تمام قد اصلاح‌طلبان در سال 1392 به قدرت رسید .

عملکرد ضعیف این دولت و کاهش روزافزون محبوبیت ان همچون اواری بر سر این اردوگاه خراب شده است ! و کار را برای پاسخگویی به هواداران و افکار عمومی سخت کرده است , به نحوی که انان را از موفقیت و کسب اعتماد مجدد افکار عمومی ناامید کرده است , در این میان طیف رادیکال اصلاح‌طلبان به شدت در تلاشند تا خرج خود را از این دولت جدا کرده و بر طبل نقد و مرزبندی بکوبند و اعلام برائت کنند ! طیف میانه رو اما همچنان خود را در ائتلاف با اعتدالیون می‌بیند و حامی دولت معرفی می‌کند و در تلاش است تا دولت را تطهیر کرده و ان را عامل همه نابسامانی‌های امروز کشور معرفی نکند ! اصلاح‌طلبان میانه رو از ضرورت حضور حداکثری در انتخابات و تلاش برای کسب قدرت سخن می‌گویند و معتقدند پس از واگذاری مجلس ، باید تلاش کرد تا قدرت در دستگاه اجرایی را در اختیار گرفت ، وگرنه جریان اصلاح‌طلبی دچار انحلال و فروپاشی خواهد شد .

نامه چند ماه پیش موسوی خویینی‌ها و دعوت به حضور حداکثری در انتخابات را در این راستا می‌توان تحلیل کرد , این طیف خود را در ائتلاف با اعتدالیون می‌داند و جریان اعتدال هم خود را جدای از این طیف نمی‌بیند , لذا سیاست واحدی را دنبال می‌کنند و وضعیت جریان اعتدال را هم با همین مختصات باید ارزیابی کرد .

از سویی دیگر بخش رادیکال اصلاح‌طلب ، اما به نحوی خروج از حاکمیت را در دستورکار خود قرار داده و رفتارهای ساختارشکنانه خود را دنبال می‌کند , اینان معتقدند اوضاع به گونه ای است که ماندن در حاکمیت منافع اصلاح‌طلبان را تامین نخواهد کرد , حضور هفت ساله در قدرت دستاوردی برای شان نداشته و موجب ریزش هواداران شده است .

بیرون ماندن از قدرت و اتخاذ رویکرد اپوزیسیونی ، گویا برای شان منفعت بیشتری دارد ! در این مسیر حتی پیشنهادات عجیبی و غریبی هم مطرح می‌شود , برای نمونه عباس عبدی اقای روحانی را دعوت به استعفا و کناره‌گیری می‌کند یا تاج زاده از حذف ریاست جمهوری و ادغام ان با رهبری سخن می‌گوید ! البته این اظهارات بدون پاسخ نمانده است , برای نمونه محمدهاشمی از اعضای حزب کارگزاران می‌گوید : « شخصی این درخواست را مطرح می‌کند که ارزش عکس العمل نشان دادن هم ندارد .

اقای عبدی از چه موضعی چنین سخنی را می‌گوید , او کیست که از رییس جمهور درخواست استعفا می‌کند یا دستور می‌دهد ,» سیاست این دو ضلع در معرفی نامزدهای انتخاباتی نیز متفاوت است .

طیف رادیکال بر انتخاب گزینه حداکثری با قد و قواره تمام عیار اصلاح‌طلب تاکید دارد و از گزینه هایی ، چون صفایی فراهانی ، محمدرضا خاتمی و ,,.

سخن می‌گوید و در صورت عدم احراز صلاحیت مدعی است پرچم تحریم و عدم مشارکت را بالا خواهد برد , طیف دوم هرچند بر حضور با نامزد اصلاح‌طلب تاکید دارد ، اما بر این باور است که در صورت رد صلاحیت یا عدم رای اوری می‌توان سناریوی سال 1392 را تکرار کرد ، لذا بر ائتلاف با اعتدالیون تاکید دارد ,.