روایت متفاوت ایت الله هاشمی از علت پذیرش قطعنامه به وسیله امام

۱۴۰۰/۰۴/۲۷ ۰۸:۴۷:۰۵

با پذیرش قطعنامه 598 به وسیله امام در بیست و هفتم تیر ماه سال 67، جنگ تحمیلی علیه ایران به طور رسمی پایان گرفت هر چند که متجاوزان باز هم ارام ننشستند .



به گزارش خبرنگار جی پلاس ، جنگ هشت ساله رژیم بعث عراق علیه ایران ، با پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد از طرف ایران در بیست و هفتم تیرماه سال 67 به طور رسمی پایان پذیرفت , مرحوم ایت الله هاشمی که خود فرماندهی این جنگ را بر عهده داشت به روایت علت پذیرش قطعنامه از طرف امام خمینی ( س ) پرداخته است که خواندنی است : بر اثر پیشرفتهای نظامی ما ، فشار سیاسی بین‌المللی ، جدی می‌شد , انها فهمیده بودند که در میدان جنگ ، نمی‌توانند ما را شکست بدهند .

ما در محاصره اقتصادی بودیم ، به ما سلاح نمی‌فروختند , ما موشک ، هواپیما و همه ابزار جنگ را به کار گرفتیم و سیادت خود را بر دریا حفظ کردیم , در برخورد با امریکا برای ما مشخص شد که امریکا جلو می‌اید ؛ فهمیدیم که نمی‌خواهند بگذارند ، ما پیروز این میدان باشیم ، انان به جای عراق می‌جنگیدند .

حمله به ایرباس یک اخطار بود و اینکه امریکا حدی برای تجاوز به ایران قائل نبود و این تجاوز اهداف نظامی و اقتصادی و مردمی را در برمی‌گیرد , همزمان به سکوهای نفتی و کشتیهای غیرنظامی و ناوهای جنگی حمله کردند , بنابراین ، ما در خلیج فارس با امریکا ، فرانسه و انگلیس مواجه بودیم .

من بعد از بمباران ، به حلبچه رفتم ؛ وحشتناک بود ، مردم با تنفس گاز درو شده بودند ، غیر قابل تحمل بود , مشکل دیگر ما از اینجا شروع شد که دولت ، به امام نامه نوشت و رسما اعلام کرد که ما دیگر نمی‌توانیم هزینه جنگ را بپردازیم , سپاه هم ، به امام نامه نوشت و اعلام کرد ، حالا که امریکا وارد عمل شده است ، اگر می‌خواهیم بجنگیم باید حمایت وسیعتری بشود .

این نامه ، یک سند بسیار مهم است که سرلشکر رضایی نوشته و نیازهای جنگ را اعلام کرده است و مهمتر از همه اینها ، جدیتر و وسیعتر شدن حمله به عراق غیر نظامیان و شهرهای دور از جبهه بود ، که برای نجات خود مرتکب می‌شد و حامیانش امکانات لازم را در اختیارش می‌گذاشتند , اینکه الان شایع است ، فقط من امام را قانع کردم ! درست نیست , این مطالب در جلسه سران مطرح می‌شد که حاج احمد اقا هم بود .

در ان جلسه ما به این نتیجه رسیدیم که باید اتش بس را بپذیریم و به صورت دسته جمعی پیش امام رفتیم , خدمت امام که رسیدیم موضوع پذیرش اتش بس را مطرح کردیم , امام هم قبلا نامه اقای محسن رضایی و نامه دولت را دیده بودند .

ایشان هم امادگی داشتند ؛ لذا پیشنهاد ما را تایید کردند , پس از تصمیم‌گیری در باره اتش بس این موضوع مطرح شد که سیاست ما ایستادگی تا اخرین نفس و تا اخرین قطره خون بوده است و امام هم تاکید کرده بودند که : « اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد ، ما ایستاده‌ایم », لذا ضروری بود که درباره سیاست جدید ، توضیحات لازم به مردم داده شود ، من پیشنهاد کردم که من فرمانده جنگ هستم و مسئولیت اتش بس را به عهده می‌گیرم و اعلام می‌کنم که موافق ادامه جنگ نیستم .

امام فرمودند که : « من می‌گویم », ما گفتیم که شما در جنگ مسئولیتی نداشتید ، فقط سیاست جنگ را می‌گفتید ، جنگ را ما مدیریت می‌کردیم ؛ لذا ما به توافق نرسیدیم که امام دفاع کنند , ایشان گفتند که : « شما علما و شخصیتهای موثر را جمع کنید و انها را توجیه کنید که در چه شرایطی هستیم ، تا همه دفاع کنند ».

در دفتر رییس جمهور ، این جلسه تشکیل شد , جمع کثیری از شخصیتها و بزرگان نظامی و غیرنظامی امدند , احمد اقا به ما خبر دادند که امام درباره اتش بس نامه ای نوشته‌اند .

ما قبل از ان خبری نداشتیم که امام نامه نوشته‌اند ؛ یعنی بنا نبود که نامه ای بنویسند , امام بعدا به من فرمودند که : « من فکر کردم مساله مهمی است و من هم باید در ان شرکت کنم », بالاخره به جای اینکه ما اتش بس را توجیه کنیم ، امام ان نامه را نوشتند .

(1) ان نامه مشکل بزرگی را حل کرد , برای انهایی که در مسائل جنگ حساس بودند و از مسائل مطلع بودند ، پذیرش موضع جدید خیلی سخت نبود ؛ اما انهایی که بیرون بودند و همیشه خبر فتح را می‌شنیدند ، پذیرش ان برایشان اسان نبود , ان نامه امام بسیار کمک کرد .

در این خصوص هیچ قراری نبود ، این از مردانگیهای خود امام بود که این کار را کردند ، تشخیص درستی هم دادند ؛ چون در همان جلسه هم ، بعضیها مخالفت را شروع کرده بودند , درباره خاتمه جنگ ، موضوع مهمی که یکی از عوامل ختم جنگ است ، این بود که اواخر جنگ امکانات دو طرف برای حمله به شهرها و غیر نظامیها زیاد شده بود , ما با برد تقریبا 200 کیلومتر موشک می‌ساختیم که به تولید انبوه رسیده بود .

عراق نیز با موشکهایش تهران را می‌زد , این نگرانی بسیار جدی بود که بعد از حلبچه ، جنگ به کشتار غیر نظامیان تبدیل شود , ما هم اگر می‌خواستیم اسلحه شیمیایی به کار بگیریم ، توانایی ان را داشتیم .

انچه در جنگهای جهانی اتفاق افتاد و از میلیونها کشته صحبت می‌کنند ، اینها هم قابل پیش بینی بود , ما نمی‌خواستیم چنین شود ؛ چون اولا : روی اینده عراق حساب می‌کردیم ؛ ثانیا : انان مسلمان هستند و ما نمی‌توانستیم انان را بکشیم , اصولا اکثر مردم عراق از اقدامات صدام راضی نبودند .

از این طرف هم ، مردم ما اسیب می‌دیدند , این مورد را باید مهم‌ترین عامل پذیرش قطعنامه از طرف امام حساب کنیم , من این مسائل را خدمت امام گفته بودم و ایشان در جریان کاربرد این نوع سلاحها قرار گرفته بودند .

(2 ) قبول قطعنامه 598 تبلور صلح حدیبیه ! اصل تصمیم شجاعانه ای که امام در این مقطع ، درباره پذیرش قطعنامه شورای امنیت گرفتند ، که ما می‌دانیم با فطرت ، روحیه عظیم ، قوی و قاطع ایشان که در گذشته ان را نفی می‌فرمودند ، چه مقدار منافات داشته و وقتی مصلحت اسلام را تشخیص دادند ؛ اینگونه اگاه و شجاع و بدون یک ذره پرده پوشی فرمود : « من تا چند روز پیش ، نظرم غیر از این بود و امروز نظرم این است و ابروی خودم را اگر داشته باشم با خدا بر سر مصالح مسلمین معامله کردم ,» این حرف از یک پیرمرد سالخورده محبوب ، عظیم و عزیزی که در زندگی سابقه ندارد حرف خودش را به این اسانی پس بگیرد و یک راه جدیدی را ترسیم بکند که برای بعضی از افکار ساده‌اندیش سوال انگیز باشد ، بزرگترین نشانه عظمت روح و سلامت روان است , من به واقع تبلور تصمیم پیغمبر اکرم را در « حدیبیه » که به دستور صریح خداوند جهان و پیام جبراییل انجام گرفت ، در این حرکت امام می‌بینم .

ان روز که اطرافیان پیغمبر برای او اشک می‌ریختند و می‌گفتند : « ما با امضای این پیمان نامه ذلیل شدیم », قران در مقابل انها فرمود : انا فتحنا لک فتحا مبینا ساده اندیشان ، ان پیمان را خفت تلقی می‌کردند ؛ ولی قران کریم ، ان را « فتح مبین » معرفی کرد که تاریخ نشان داد چه فتح مبینی بوده است , 1.

فرازهایی از بیانیه حضرت امام خمینی سلام الله علیه درباره پذیرش قطعنامه 598 : اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا " مساله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا " برای من بود ؛ این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای ان می‌دیدم ؛ ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر ان فعلا " خودداری می‌کنم و به امید خداوند دراینده روشن خواهدشد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور ، که به تعهد و دلسوزی و صداقت انان اعتماد دارم ، با قبول قطعنامه و اتش بس موافقت نمودم ، و در مقطع کنونی ان را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم , و خدا می‌داند که اگر نبود انگیزه ای که همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود ، هرگز راضی به این عمل نمی‌بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود , اما چاره چیست ؟ همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلم است ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود .

,, در اینده ممکن است ، افرادی اگاهانه یا از روی نااگاهی در میان مردم ، این مساله را مطرح نمایند که ثمره خونها و شهادتها و ایثارها چه شد .

اینها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند و نمی‌دانند کسی که فقط برای رضای خدابه جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است ، حوادث زمان به جاودانگی و بقاء و جایگاه رفیع ان لطمه ای وارد نمی‌سازد , ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان ، تاریخ انقلاب و ایندگان ، ان را جستجو نماییم ,.

, خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده‌های معظم شهداء ! و بدا به حال من که هنوز مانده‌ام وجام زهرالود قبول قطعنامه را سر کشیده‌ام و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می‌کنم , و بدا به حال انانی که در این قافله نبودند !.

,, اری دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت و فردا امتحان دیگری است که پیش می‌اید و همه ما نیز روز محاسبه بزرگی را در پیش رو داریم .

,, من باز می‌گویم که قبول این مساله برای من از زهر کشنده تر است ؛ ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او ، این جرعه را نوشیدم .

و نکته ای که تذکر ان لازم است ؛ این است که در قبول قطعنامه فقط مسئولین کشور ایران به اتکای خود ، تصمیم گرفته‌اند و کسی و کشوری در این امر مداخله نداشته است ,,.

و تاکید می‌کنم که گمان نکنید که من در جریان کار جنگ و مسئولان نیستم مسئولان مورد اعتماد من هستند , انها را از این تصمیمی که گرفته‌اند شماتت نکنید ، که برای انان نیز چنین پیشنهادی سخت و ناگوار بوده است ,.

,( صحیفه امام ؛ ج 21، ص 96) 2, هاشمی رفسنجانی ، اکبر ؛ حقیقت‌ها و مصلحت‌ها ؛ ص 94100.

برشی از کتاب امام خمینی ( س ) به روایت ایت الله هاشمی رفسنجانی ؛ ص 326-330؛ چاپ چهارم (1392)؛ ناشر : چاپ و نشر عروج.